بالاخره اومد! تابستونو ميگم! يه تابستون فوق العاده عالي. يه تابستوني كه توش نه از كلاس كنكور خبريه نه از خود كنكور نه از دلهره اين كه جواب كنكور چي ميشه و نه حتي مثل ترم 2 از امتحان هاي دانشگاها كه به علت شرايط نا مساعد بخواد شهريور برگزار بشه!
بالاخره امتحان ها تموم شد. من كه به اين نتيجه رسيدم كه آي كيوم همچيني يه نموره نم كشيده!
البته هنوز كارشناسا نظر كارشناسي خودشونو در مورد اين كه چرا مغز من تو جمجمه ام خشك شده ارائه ندادن ولي من كه خودم فكر ميكنم احتياج به مرمت و بازسازي داشته باشه!
و بد تر از همه اين كه اين پست فطرتا همشون مكانيك پاس ميكنن و من ميفتم . اين خودش يكي از دلايل بر كاهش ظرفيت مغز منه! واقعا لذت ميبرم وقتي اين جوونايي مثل خودم رو ميبينم كه موقع امتحان مكانيك و حل مسئله حلقه و گلوله تنها چيزي كه به عقلشون نميرسه معادلات لاگرانژه!!! و واقعا بيشتر لذت ميبرم وقتي كه ميبينم از جزوه 120 صفحه اي دقيقا 8 نمره از اون 10 صفحه اي مياد كه من نخوندم! و واقعا از لذت خفه ميشم وقتي كه 60 كيلو تقلب با خودم ميبرم سر جلسه و ميبينم دقيقا سوال از اون جايي اومده كه من موقع تقلب نوشتن پيش خودم فكر ميكردم اي بابا از اين كه سوال نميده چرا بيخودي تقلب بنويسم؟!!
حالا اينا كه فقط مال امتحان مكانيكه! ديگه بقيه بمــــــــــــــاند!!!
خلاصه اين كه با وجود اين كه من فقط پاس كردن برام مهمه و 10و20 برام تفاوت چنداني نداره ولي از دست خودم به شدت حرصي ميباشم!!!
بعد ديروز كه داشتم به كاراي خودم فكر ميكردم و حرص ميخوردم و دفتر خاطراتم رو ميخوندم(واسه به ياد اوردن روزايي كه تيز هوش بودم!!!) چشمم به اين شعر افتاد و يه عالمه انرژي مثبت گرفتم:
بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم / فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم / اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد / من و ساقي بهم تازيم و بنيادش بر اندازيم.....

حاشيه: از اين پست خودم هيچ خوشم نيومد! دوست دارم هميشه از چيزاي خوب و خنده دار و پر انرژي حرف بزنم!!ولي بايد حرص خودمو سر يكي خالي ميكردم! چي بهتر از سر شما؟!