چند وقت پيش رفته بودم خونه يکی از فاميل هامون که بهش پيانو درس بدم اين جمله عجب کلاسی داشت لطفا دوبار بخونيدش! نه بابا خالی بستم رفته بودم بهش ارگ ياد بدم! بعد از اين که تدريسم تموم شد اين جمله هم خداييش با کلاس بودااااااااااا نشستم که شربت و شيرينی بخورم شاگردم هم کنار استادش يعنی اينجانب جلوس کرد! در همين موقع مامان شاگردم گفت: هر وقت دخترم ارگ ميزنه من ياد بتهوون ميفتم! البته درک اين جمله واسه من يه کمی سخت بود چون من جلسه اول بود که ميرفتم اونجا و تا همين چند ساعت پيش دختره بلد نبود دو ر می فا سل لا سی رو پشت سر هم بگه چه برسه به اين که بخواد با ارگ چيزی بزنه که مامانش ياد بتهوون بيفته!
من هر وقت از اين جور مامانا ميبينم که تا چششون به يکی ديگه ميفته شروع ميکنن به تعريف و تمجيد از بچشون دلم ميخواد خودم رو خفه کنم!
البته همين مامان شاگردم از زمان های دور که دخترش خيلی کوچولو بود تا همين الان هر وقت که دخترش بهش سلام ميکنه اونو در آغوش ميکشه و شروع ميکنه به:
مرچ مرچ (اين صدای بوس بود! )سلام دختر خوشگلم! مرچ مرچ! ميوه زندگی من! (اين جمله واقعا منو کشته! ) و جملاتی از اين قبيل! و اصلا هم مهم نيست که چند نفر دارن اين صحنه رو نگاه ميکنن!
البته از اين جور مامانا من زياد ديدم! يکيشون هست که هر وقت ميريم خونشون از اول تا آخر همش بچه هاش رو به رخ ما ميکشه! بعد همين جوری که هنرهای بچه اش که الان نميدونم بيست و چند سالش هست رو واسه همه رو ميکنه از همه طرف اتاق پذيرايی صدای به به و چه چه حضار بلند ميشه!
من واقعا لذت ميبرم اين فرزندانی رو ميبينم که با وجودی که سن و سالی ازشون گذشته همچنان ميوه زندگی ماماناشون هستن!