ياد تابستون پارسال بخير! دوتا عروسی پشت سر هم هر دو هم تو يه هفته! يکی عروسی خاله ام يکی هم عروسی پسر عمه ام.
عروسی پسر عمه ام زياد به ما مربوط نبود ولی خاله ام...........
تمام تابستون تو فکر جور کردن سور و سات عروسی بوديم!
همش فکر ميکرديم لباسمون چه شکلی باشه موهامون چه شکلی باشه و از اين جور فکرا که هميشه در اين جور مواقع تو سر خانوما ميگذره!
خلاصه اين که تابستون پارسال حسابی عروسی بارون بوديم کلی حال داد!
ولی دقيقا برعکس تابستون پارسال تابستون امسال .......
ديگه نميخوام بقيه اش رو تعريف کنم چون اين چيزا تعريف کردن نداره!
ناشکری هم نميکنم چون ميدونم اين چيزا هم جزئی از زندگيه
تازه تابستون امسال همش هم بد نبود بالاخره یه چيزای خوبی هم توش بود!
يه چيزای خوبی که بايد به خاطر اونا از خدا تشکر کرد!