احساس بدی دارم ............... احساس آدمی که همه رشته هاش پنبه شده! ولی در عوض اصلا احساس آدمی رو که بايد دنبال يه راه جديد بگرده ندارم!
چند وقته که يه چيزی روی دلم مونده ....... يه حسی ..... يه حسی که خودمم نميدونم چيه ..... نميدونم از من چی ميخواد! يه چيزی بين دلشوره و غصه خوردنه! حتی نميتونم درست توصيفش کنم! فقط ميدونم که اين حس عجيب هميشه با من هست ..........
بعضی وقتا ميخوام راجع بهش حرف بزنم ..... ولی نميتونم ....... نميدونم چرا نميتونم با کسی حرف بزنم ........ نميدونم چرا نميتونم حرف دلم رو به کسی بزنم .......
چه حس بدی! يه چيزی بين دلشوره و غصه خوردن .......... يه حسی که نمي تونی در موردش با کسی حرف بزنی و اونو با کسی قسمت کنی!
ديگه کم کم داره خيلی بهم فشار مياره! اگه طاقت نيارم چی ميشه اون وقت؟!
شما تا حالا اين طوری بودين؟!