اول از همه شهادت امام حسين (ع) رو به همه تسليت ميگم................ هر چند که يه چند روزی ديره!
حتما همتون ميدونين که روز تاسوعا و عاشورا مردم يه پاشون تو عزاداری هاست و يه پاشون هم در معقوله نذری دادن و بالاخص نذری گرفتن گيره! اين پست من هم در زمينه همين نذری گرفتن و معضلات ان ميباشد!
يه رستورانی نزديک خونه ما هست که هميشه ظهر تاسوعا قيمه نذری ميده . و از اون جايی که غذاش هم خيلی خوشمزه ست و هم بهداشتی درست شده خيلی از مردم همه ساله در چنين روزی اون جا گرد هم ميان تا نذری بگيرن و يکی از اين مردم شريف اينجانب ميباشم که دو سه ساله که ظهر تاسوعا اون جا حضور بهم ميرسونم! البت اين رستوران يه کمی لفتش ميده و مردم هميشه بايد يه ذره توی صف وايسن! و از اون جايی که بالاخره جامعه اسلاميه دو تا صف مردونه و زنونه اونم در جهت های مخالف جلوی در رستوران تشکيل ميشه! اما امسال يه کمی کارشون بيشتر از يه ذره طول کشيد و مردم حسابی معطل شدن! و ادامه متن ديده ها و شنيده های اينجانب است در مکان فوق الذکر!
از اون جايی که وايساده بودم ميتونستم کاملا صف مردا رو ببينم! همشون مثل يه پارچه آقا! و يا حداقل مثل بچه ادم سرجاشون وايساده بودن! نه کسی خارج از صف وايمساد و نه کسی جلوييش رو هل ميداد و نه اصلا کسی با کسی حرف ميزد! و فقط همگی عنر عنر وايساده بودن! اما تو صف خانومااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!
يه خانوم پيری پشت سر من وايساده بود و داشت يه بند حرف ميزد! به قول استاد کوانتوممون ايشون هم يک خواهر چانه اهنين بود! ميگفت :

* نميدونی خواااااااااااااااهر!(خواهر بغل دستيش رو ميگفت!) اون خونه هه رو ميبينی؟! همون که درش بزرگ و سبزه دیگه! اگه بدونی اون جا چه قورمه سبزیایی میدن! تاااااااااااازه چند تا خونه پایین تر هم فردا چلوکباب میدن!
الان يه کاميون اومد تو این خيابون ...... فقط بارش خورشت قيمه بود!!!!!!!! همين خيابون پشتی هم الان دارن قيمه ميدن! اصلا صف نيست اون جا ها! اخه ميدونی من که اصلا نيومدم اين جا غذا بگيرم! بچه های خواهرم سر زده از کرج پاشدن اومدن خونه ما! منم همون جا بهشون گفتم حالا که سر زده اومدين برين روزيتون رو از تو خيابون جمع کنين با خودتون بيارين! الان هم بچه های خواهرم جلوی صفن! به من ميگن خاله بيا وايسا جلو ولی من ميکم نهههههههههههههه نهههههههههههههه حق مردم پايمال ميشه! ( لازم به ذکر است که همين خانومه لحضاتی بعد از شرافتمند بودن پشيمون شد و رفت پيش بچه های خواهرش! )

حالا تمام اينا رو با داد ميگفت! هر وقت هم يه ماشينی از اون جا رد ميشد اين خانومه داااااااد ميزد که : آآآآآآآآآآآآآآآآآرهههههههه ! بياااااااااين اينجاااااااااااااااااااااااااا ! پاااااااااااااااارک کنين! اينجااااااااااا نذری ميدن! بعضی وقتا هم شروع ميکرد به قربون صدقه رفتن بچه ای که شونصد متر اون ور تر تو بغل مامانش بود! آ قربون پسر!

چيزايی که از اين جا به بعد مينويسم صحبتای افراد ديگست هر جا چند خط خالی گذاشتم بدونين که ادما عوض شدن و افراد ديگه دارن اينا رو ميگن!

* ميدونی چيه؟! امسال عزاداری ها خيلی کم رنگ بود! من نه کيک خوردم! نه شيرکاکائو! نه شربت! هيچی نخوردم! واقعا مردم ايمانشون از بين رفته!


* خاااانوم مثه اين که شوما خيلی با شوهرتون اختلاف سنی دارين؟!!
** (با افتخااااااااار) بععععععععععععععععععله! شووووورم (شوهرم!)۲۰ سال از من بزرگتره! نميدونين چه قدر خوبهههههههه! اصلا ادم وقتی شوووووووووورش از خودش خيلی بزرگتر باشه هااااااا يه چيزايی رو ميبينه که ما جوووونا نميبينيم!
*پس شما زود ازدواج کردين و شوهرتون دير!
**اوااااااا نههههههههههه! من ۲۳ سالم بود که ازدواج کردم مگههههه زودههههههه


*آهااااااای خانوم! بععععععله با شومام! شوما خجالت نميکشی ميری خارج صف وايميسی؟!
** واااااااااااا واسه من جا گرفته بودن اينجاااااااا!
* ارهههههه جون خودت! جا گرفته بودن؟! رفتی تو خونتون لم دادی ......... ما اينجا با هزاااار تا بدبختی تو صف وايساديم! حالا اومدی جلوی ما!؟!
**من؟! من تو خونم لم دادم؟! من خودم الان تو خونم دارم نذری ميپزم!!!!!!!!!!


*وايسا ببينم؟! چرااااااا ميری جلوی صف وايميسی؟! تو که همين الا يه غذا گرفتی رفتی؟!
** من يه غذا گرفتم؟! من ؟ من ؟ کووووووووور شه هر کی اين تهمت رو به من بزنه! اگه راست ميگی بياا خونمون اون يکی غذاهه رو نشون بده! بيا ديگه! د بيا!!!!!!!
*اصلا تو واسه چی تو صف واينميسی؟!اين همه ادم شلغمن که اينجا پشت سرتن؟!
**چرا تو صف وايسم؟! هااااان؟! چراااااااااا؟! من همسايه شونم! بايد به من خارج صف بدن!
*پرررررررو!


*اصلا شما که داری به من ميگی خارج از صف وايسادم! از کجا اومدی اين جا غذا بگيری؟! خب برو دم خونتون غذا بگير!
** وااااااااا من خونمون همين پشته!
*خب من خونم همين روبروووووه! شما هم برو از کوچه پشتی غذا بگير!

ديگه کم کم صدای مردم بلند شد ............... (البت صدای خانوما!)

*الهی جز جيگر بگيری! مردم از پا درد! بيااااااا غذای ما رو بده ديگهههههههه!

*اصلا ميدونی چيه؟! اينا واسه اين غذا نميدن که اين صف رو نمايش بدن! ميخوان همه بفهمن که اينا دارن نذری ميدن! ايشااالااااااااا که نذرت قبول نشه!

* ايشااالااااااااا خير از جوونيت نبينی! خوشت ميااااد ببينی مردم اين جا الاف شدن؟!

* به ما غذا نداد که هيچ! از جاهای ديگه هم ما رو انداخت!

و ........ و............. و................. حالا بچاره نذری ميده که هيچی فحش و نفرين هم پشت سرشه!

تا اينکه بالاخره شروع کردن به پخش کردن غذا ها! و ............

*واااااا خاونم چرا هل ميدی؟! به همه ميرسه!
**( در حالی که کاملا تابلو داره جلوييش رو هل ميده!) من نيستم خانوم! از پشته!

البته شايان ذکر است که در تمام اين مراحل صف اقايون نه تنها نظمش بهم نخورد بلکه هيچ کس هم توش جيک نزد و هيچ کس هم اعتراضی نداشت!
والسلوم ختم کلوم!