يادش به خير چقدر فکر کردم وبلاگ بنويسم يا نه.
چقدر فکر کردم اسمش رو چی بذارم.آخرش رسيدم به سايه های روشن.خيلی قشنگه مگه نه؟ من که خيلی دوستش دارم.
هميشه چيز هايی هست که هيچ توضيح منطقی براش وجود نداره مثلا اين که چرا بعضی ها سالها وبلاگ می نويسن و هيچيشون هم نميشه اما من از همون اول کار بايد وبلاگم خراب بشه و يا اينکه از خونه نمی تونی وارد وبلاگت بشی چون کلمه عبورت غلطه اما از سايت دانشگاه سه سوت وارد ميشی چون کلمه عبورت کاملا درسته!
به هر حال شايد تا درست شدن وبلاگم ديگه نتونم اينجا بيام ولی دلم برای سايه های روشن خيلی تنگ ميشه...............