فكر كنم شونصد هزار سالي باشه كه اين جا چيزي ننوشتم.... و ديگه حساب اين كه جند وقته به دوستاي وبلاگيم سر نزدم كاملا از دستم در رفته . اصولا در رفتن سر رشته امور از دست تواناي من از اون اتفاقاييه كه به وفور ميفته و اگه من يه روزي بيام و بگم كه سوار بر خر مرادم و همين جوري چهار نعل دارم به سمت افق هاي بهروزي! ميتازم و از همه مهمتر بر همه شرايط زندگيم هم مسلطم بدونين كه يا دارم خالي ميبندم يا اين كه روزگار كلا چپكي شده!
اما اين روزا ...... خداييش اوضاع حسابي قمر در عقربه ! يكي از كاراي هر روز من و نجمه شده اين كه هر وقت بهم تلفن ميزنيم شروع ميكنيم به شمردن كاراي نكرده :
خب تا آخر هفته بايد دو تا گزارش آزمايشگاه فيزيك بنويسيم اما قبلش بايد يادمون باشه كه حتما كاغذ شطرنجي بخريم . ( توجه داشته باشين كه نوشتن دو تا گزارش كار اصلا كار ساده اي نيست و براي يك دانشجو با ضريب هوش عادي چيزي حدود 6 ساعت بايد طول بكشه . اما چون من و نجمه دو تا دانشجوي خنگول و آلزايمروووو بيش نيستيم و هيچي از گزارش نويسي و نموادر كشي يادمون نمونده كم كم بايد 24 ساعتي واسمون آب بخوره! ) يه تحقيق زلزله داريم كه بايد واسش كلي مطلب و عكس و اسلايد و كوفت و زهر مار جمع كنيم و خب البته هنوز بهش فكر هم نكرديم!!! باز زلزله كه خوبه! اين استاد آز فيزيكمون يه تحقيق انداخته روسرمون كه اصلا نميدونيم چي چي هست! شما ميدونيد سنسور چهار منظوره چه موجودي ميباشد؟! در صورت اطلاع با ما تماس گرفته و دو دانشجو را از نگراني برهانيد! و البته و صد البته يكي از مسايل اساسي در تحقيق و تحقيق نويسي ترجمه است كه نه من و نجمه از پسش برميايم نه كسي رو داريم كه برامون اين كارو انجام بده!
آخرش هم بدون هيچ گونه برنامه ريزي يا داشتن نظر ... پيشنهاد يا انتقادي در مورد مسايل فوق الذكر تلفن رو قطع ميكنيم و ميريم پي كارمون .......
تازه اينا فقط بخشي از ماجراست! وقتي كه خوب دقت ميكنم ميبينم كه هزار جور كار ريز و درشت ديگه هم هست كه من ميخواستم انجامشون بدم ولي يه جورايي بــــــــــــــــــــــــــله ديگه!!!!!!! دو در و اين حرفا! خوبه كه هنوز چيز زيادي از سال نو و متحول شدن و نو شدن و تصميم به ترك عادات زشت و ناپسند از جمله از زير كار در رفتن نگذشته!
تازه ماجرا باز هم ادامه داره چون كه فكر و ذهنم به شدت درگير و مشوش و مشغوله! و در مورد اين روزها فقط ميتونم بگم كه زمين و زمان به هم گره خورده و از در و ديوار هم داره ميباره!
اين جور موقعها من از جمع و جور كردن اتاقم شروع ميكنم . چون فكر ميكنم وقتي دور و برم مرتب باشه بهتر ميتونم فكر كنم! و سعي ميكنم اين فرايند رو تا جايي كه ميتونم كش بدم! مثلا از 7 عصر تا 10 شب! بعدشم چون از وضعيت بلاتكليفي خوشم مياد و اصلا دلم نميخواد به شرايط زيباي دنياي خارج نوجه كنم يه كاغذ برميدارم و شروع ميكنم به نوشتن خزعبلاتي كه قراره تو اين پست وبلاگم بنويسم . اما خودمم نميدونم چرا نوشته ام كه قرار بود خنده دار باشه و اصلا در مورد يه چيزاي ديگه باشه يهو به اين جا ختم ميشه! بعدشم ......... بعدشم ............... خب راستش ديگه نميدونم چي كار كنم! آخه قرار بود بعد از نوشتن اين پست خنده دار ( كه از وسط راه از موضوع اصلي خودش منحرف شد! )روي ورق بعدي كه زير دستمه بدبختي هامو دسته بندي كنم و حداقل واسه يه سريشون راه حل پيدا كنم! اونم در حالي كه الان نصفه شبه و همه خوابن و همه جا در سكوت مطلق غوطه وره ! يعني بهترين موقع براي فكر كردن ........
ولي راستش حوصله اين يكي رو هم ندارم! و چون اصلا هم خوابم نمياد فكر ميكنم تنها كار باقيمونده اين باشه كه برم توي رختخواب و اين قدر به سقف زل بزنم تا خوابم ببره! بعدشم ....... بعدشم......... راستش نميدونم چي كار بايد بكنم!