از همون اول هم ميدونستم که هيشکی منو دوست نداره! خب کور که نيستم! دارم ميبينم! اتفاقا همين ديروز بود که داشتم به نجمه ميگفتم من از ازل باهام بدرفتاری شده!!!!!!!!!!!!!! و اين قضيه داره هر روز بيش از پيش به من ثابت ميشه! مثلا همين شماها! بابا حسابی ازتون نااميد شدم! اخه من ناسلومتی ۱ سال و چند ماهه که بلاگرم! آخه شماها که مثلا مياين اينجا وقتی ميبينين من که حداقل هفته ای يه دفه پست ميدم ........ الان چند هفته ست که هيچی ننوشتم و پست اخرم هم دپرسونه بوده اخه نبايد از خودتون بپرسين که اين غزاله چه مرگش شده؟! اصلا شايد مرده بودم! خب نبايد میپرسيدين که حلوا و خرمای هسته گردويی و اغشته به پودر نارگيل منو کجا پخش ميکنن؟! خب البته به قول واعظ زاده ( يکی از استادامون! ) دارم دری وری ميگم چون شماها اصلا تو اين مدت پاتون رو اينجا هم نذاشتين! چه برسه به اين که بدونين من چی چی نوشتم! حالا ميدونين چرا اينجا نيومدين؟! خب چون من تو اين مدت واستون کامنت ندادم! به همين راحتيه که ادم تو دنيای وبلاگ نويسی ميمره! ( يعنی ميميره! ) به قول نجمه بابا انصافتو شکر! ( اينقدر از اين جمله بدم مياد که نگوووووووووو )
همين ديشب بود که داشتم فکر ميکردم که به خاطر هر چيز کوچيکی که از هر کسی بخوام بايد ۴ تا کله ملق هم جلوش بزنم! تازه در موردش فکر ميکنه که چيزی که ازش ميخوام رو بهم بده! آخه چرا يه دفه نميشه که من يه چيزی رو بخوام و يکی بفهمه و بدون اين که من چيزی بگم خودش بهم بده! يا کمکم کنه! همين قضيه در مورد دپرسی و نياز به يه نفر که به حرفت گوش بده هم هست ........ مثلا وقتی که دلت گرفته هيچ کس نميگه که بابا تو چته؟! چه مرگته؟! اگر هم که خيلی احتياج داشته باشی که با يه نفر صحبت کنی بايد فردی را پيدا کرده ..... وی را خر کش کنيد ( خ با کسره خونده ميشه ...... يعنی خفتش کنی و مجبورش کنی به حرفت گوش بده! ) و سپس شونصد ساعت به طرف حالی کنی که مشکلت چيه! آخرش هم يه چيزی بهت ميگه که ميفهمی اصلا درکت نکرده! و از اين همه اتلاف انرژی نادم و پشيمون ميشی! واقعا که چقدر ما ادم ها توی اين دنيا تنهاييم ......................
بگذريم ............. داشتم ميگفتم که هيشکی منو دوست نداره ........ البت این موضوع قبلا به طرق مختلف تجربی و ازمايشگاهی به من ثابت شده بود ولی همین چند روز پیش به شيوه ای کاملا مدون و علمی دوباره ثابت شد!
وقتی که رفته بودم نمايشگاه کتاب يه کتاب کوچولوی پيشگويی ديدم که خيلی توجهم رو جلب کرد! ( اينقدر توجهم رو جلب کرد که خريدمش!) البته نه اينکه بهش اعتقاد داشته باشم ولی اينقدر چيزای عجيب و غريب و خرافی توش بود که آدم از خوندنش خنده اش ميگرفت! منم که مرده چيزای عجيب و غريب و فال و جادوگری و پيشگويی و اينا !!!!! فکرشو بکنين ... روش های ديدن همسر اينده! کشف اسم همسر اينده! و تعيين اين که چند نفر عاشقتون هستن! و از اين جور خزعبلات بامزه! اما همه اينا سخت بودن و احتياج به وقت و آماده کردن بعضی وسايل داشتن ..... اما يه چيزی بود که خيلی راحت بود ........ اول گفته بود که سيب با سياره ونوس در ارتباطه و در پيشگويی ها ميشه برای رسيدن به جواب مسايل احساسی از سيب استفاده کرد! حالا اگه دو نفر هستن که شما رو خيلی دوست دارن و نميدونين که کدوم يکی بيشتر دوستتون دارن و لياقت عشق شما رو دارن و اينااااا ! بعد از خوردن يک سيب دو تا از هسته های اون رو بردارين ...... يکيش رو بزارين رو انگشت اشاره دست راست ......... اون يکی روی انگشت اشاره دست چپ .... و هر کدوم نماد يکی از اون افراد! بعد دو هسته رو بزارين رو پيشونيتون و اونی که زودتر افتاد نشون دهنده کسيه که شما رو بيشتر دوست داره! يه سيب برداشتم و شروع کردم به خوردن ......... در تمام مدت فکر ميکردم چه فال احمقانه ای ..... هسته سيب که روی پيشونی ادم بند نميشه! هر جفتشون فوری ميفتن! البته يه جای ديگه کار هم مشکل داشت ....... چون من نميدونستم بايد هسته ها رو نماد چه افرادی قرار بدم! خلاصه پيش خودم فکر کردم شايد دو نفر باشن که از عشق من در حال پرپلاسی شدن هستن! ولی خجالت ميکشن بهم بگن! و من هم کاملا از اين موضوع بيخبرم! (فقط توجيه رو داشته باشين! )
بعدش هسته ها رو گذاشتم رو پيشونيم!!!!! هر جفتشون همچين سر جاشون چسبيدن که انگار از روز اولی که خدا گل من رو ميسرشته دو تا دونه هسته سيب هم توی پيشونيم کار گذاشته!!!!!!!! و بدين ترتيب بود که با شيوه ای کاملا علمی!!!!!!!! به من ثابت شد که هيييييشششششششکييی منو دوس نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چند روز بعد که رفتم کلاس زبان ماجراهای اين کتاب رو برای همه تعريف کردم! اولش جلوی معلممون همه يه خنده ای کردن و يعنی هه! تو که مثلا تحصيل کرده ای چرااااااا ! (نميفهمن که من واسه خنده خريدم! ) اما همين که کلاس تموم شد ...... همين طور سيل جمعيت بود که به طرف من روانه ميشد که کتابت رو هفته ديگه بيار ما روش هاش رو بخونيم و ببينيم اگه دوست پسرامون دوستمون ندارن بريم با همين ناخونااااا چشمشون رو از کاسه در بياريم! ( به جون خودم راس ميگم .... هيچم خالی نميبندم! ) تازه يه خانومی هم هست که همسن مامان منه! به من ميگه ببينم تو اين کتابت واسه متاهلا چيزی نداره؟! منم بهش گفتم خب يه روش هايی داره که ميتونی اسم و شکل و قيافه همسر آينده ات رو ببينی! ميتونی چک کنی که با آدم درستی ازدواج کردی يا نه!!!!!!! ( احتمالا يه دعوای خانوادگی در پيش است! )
خلاصه که اگه شما هم در زندگی بر سر دوراهی و بعضا چند راهی قرار گرفتيد! ميتونيد راهکار مناسب و علمی رو در کتاب پيشگويی من پيدا کنيد!