خيلی وقت بود که ميخواستم آپ کنم ......ولی اين استادای بی فرهنگ اينقدر برامون امتحان گذاشته بودن که هی نميشد! نميدونم که اينا چرا اينقدر به اين که ما رو در بوته ازمايش قرار بدن علاقه دارن؟! ( اين جمله واسه اين بود که من زيادی در محيط علمی قرار گرفتم ... سطح فرهنگ خونم رفته بالا! )
من نميدونم اخه چرا مردم وقتی ميخوان دو کلمه حرف بزنن يا وقتی يه منظوری دارن رک و راست و شفاف سازی شده حرف دلشون رو نميزنن؟! خب اين جورياست که جوونايی مثل من که فطرتشون مثل آب چشمه پاک و زلاله و اشاره و کنايه و تيکه انداختن و به در ميگن تا ديوار بشنوه و چشم و ابرو اومدن و اعمال زشت و پليدی از اين قبيل براشون نا آشناست احساس کمبود iq ميکنن ديگه!
مثلا همين چند وقت پيش که رفته بودم پيش هروی ( استاد آزمايشگاه فيزيک ) بهش ميگم استاد شما کی هستين که من بيام اين آزمايش رو انجام بدم؟! بعد با کلی احساس بهم ميگه : ( البته با لبخند پدرانه دلسوزانه و اينا ! ) در آزمايشگاه هميشه به روی شما بازه!!!!!!!! اما فرداش همين که رفتم ازمايشگاه همچين ميخواست بيرونم کنه که اومده بود جلوی در وايساده بود که نکنه بيام تو و مزاحم اوقات شريفشون بشم! خب يکی نيست بگه از همون اول مثل بچه ادم بگو کی بيام ازمايشم رو انجام بدم ديگه! اخه تعارف تيک پاره کردنت چيه؟!
حالا اين که خوبه! ببين سر امتحان آزمايشگاه با همين استاد گرام چه بلايی بر سرم نازل شد! بعد از انجام مراسم قرعه کشی به من ازمايش ترمومتر گازی افتاد ... حالا من خودم داشتم آزمايش رو انجام ميدادم و صدام هم درنميومد! اين آزمايش يه قسمتی داره که بايد چون کوزتی يخ خورد کنی! يعنی قالب يخ رو بگيری تو يه دستت و با اون يکی دستت با چکش بکوفی تو سر يخ تا خورد شه!
خلاصه اين که همين که ما اومديم اين کارو بکنيم يهو استاده عين مرد عنکبوتی به ياری من شتافت و گفت : وااااااااااای! اخه دختر چرا از دستات اين جوری استفاده ميکنی؟! نميگی دستات خراب ميشن! منو ميگی اينجوری مونده بودم! بعد چکش و يخ رو از دست من گرفت و عين ژان وارژان پارچ رو برام پر از يخ خورد شده کرد! خلاصه اين که هی وسط آزمايش می دويد ميومد ميگفت : شماها تو خونه کار نميکنين که! بده به من واست درستش کنم!!!!!!!
حالا من اون وسط ميخواستم دو دستی بکوبم تو سرم! آخه فرمول اين آزمايش رو حفظ نبودم و ميخواستم از روی تقلبی که نوشته بودم بخونم که اين استاده هم حس دلسوزی و دانشجو دوستيش زده بود بالا و يه لحظه دست از سر کچل ما برنميداشت!
خلاصه آزمايش به هر بدبختی ای بود انجام شد و من هم که در زمينه تقلب ناکام مونده بودم سلول های خاکستری مغزم رو فشردم تا به زور هم که شده فرموله رو به ياد بيارم! خلاصه اين که فرموله رو نوشتم ولی همش فکر ميکردم تو محاسباتم يه اشتباهی کردم موقع نمودار کشيدن که شد ديدم نمودارم اصلا شباهتی به اون چيزی که بايد باشه نداره! خلاصه اين که به اين جا که رسيدم اينقدر که تحت تاثير لطافت و رقت قلب استاد مهربون و زحمت کش و فداکار قرار گرفتم که فوری پريدم کنار ميزش که : چرا من نمودارم اين جوری شد!؟ اونم با دلسوزی و دقت و حوصله فراوان اشتباه منو کشف کرد که همانا برعکس کشيدن محورهای نمودار بود و بدون اين که من ازش بخوام نقطه يابی هم کرد و عليرغم اصرار من که : بابا بسه ديگه اين جاهاشو خودم بلدم .. به کار خودش ادامه داد و نمودارم رو هم کشيد ....
همين که اومدم ازش تشکر کنم و اينا بهم گفت خب به خاطر اين که به سوالت جواب دادم ازت ۲ نمره کم ميکنم!
ميخواستم بگم بابا کاری نکردی که تازه اگه اون همه تريپ استاد مهربون و کمک رسون و اينا نيومده بودی که عمرا ازت نمیپرسيدم و خودم ميکشفيدمش ديگه! ولی ديگه اين حرفا فايده ای نداشت! تازه اين قدر گيج و منگ از دست دادن اين دو نمره بودم که بعد از عمری گزارش کار نوشتن يادم رفت عوامل خطا رو بنويسم!

پ.ن و بدين گونه بود که تمامی زحمات ما بر باد فنا رفت !
پ.پ.ن هيچ وقت گول گرگ سياه بلا رو نخورين ! تازشم! گرگای سياه بلا بعضی وقتا در قالب استادای آزمايشگاه فيزيک ظاهر ميشن! هميشه هم دستاشون رو آردی ميکنن تا ما ها رو گول بزنن! هيچ وقت کمک گرگ سياه بلا رو قبول نکنين!
پ.پ.پ.ن اين داستان تموم شد ولی اين مبحث همچنان ادامه دارد ... احتمالا يه پست ديگه هم در اين زمينه خواهم داشت!