دلم شوووووووووووووووووووووووووووور ميزنه!
ای کاش ميفهميدم که دليل اين دلشوره چيه چون که هر چی فکر ميکنم به هيچ نتيجه ای نميرسم! از آدمی مثه من بعيده که واسه چهار تا دونه امتحان دلش شور بزنه و خب در طول تاريخ هم تاحالا چنين اتفاقی نيفتاده!
پس چی شده؟! مثل اون موقع هايی هستم که بدون هيچ گونه دليل خارجی دلم شور ميزنه انگار که يه اتفاق بدی ميخواد بيفته!
اصلا جديدا منگل شدم! همش سرم گيج ميره! چشام قرمز شده! از صبح تا شب خوابم مياد! شب که ميشه و ميرم تو رختخواب هر چی زور ميزنم خوابم نميبره! وقتی هم که به زور ميخوابم اينقدر خوابای چرت و پرت ميبينم که خودم حالم از خودم بهم ميخوره! هيچ کس باورش نميشه که من چه خوابايی ميبينم!
چی به روز خودت آوردی غزاله؟! اينا چه فکرايی يه که تو سرته؟! اين فکرا رو بريز دور .... تو که می دونی همش سر يه چيز احمقانه ست .. تو که ميدونی ارزشش رو نداره ... تو که ميدونی .. تو که غزاله ای چرا؟!
ميخوام اين فکرا رو بريزم دور ... از صبح تا شب خودم خودمو نصيحت می کنم! ولی نميشه ... خودمم نميدونم چرا ... ولی نميشه!
دلم ميخواد تنها باشم و حوصله هيچکس رو ندارم! اما وقتی هم که تنها ميشم دلم ميخواد يکی کنارم باشه و واسش حرف بزنم!!!!!!!! اصلا نميدونم چی ميخوام!
مثلا همين ديروز راجع به يکی از دوستام که جديدا بدجوری زده تو حالم داشتم فکر ميکردم و نميدونی که از صبح تا شب چند هزار تا تصميم مختلف و ضد و نقيض در مورد خودمو خودش گرفتم!!!!!!!! خب بابا جون من فکر ميکردم که ميتونم روش حساب کنم ولی ....... مثل هميشه اشتباه ميکردم!
آره غزاله بازم اشتباه کردی! حالا درست شدم مثل آدمای چند شخصيتی که نميدونن چه خاکی تو سرشون بريزن!
فکر ميکنم تا خرخره پرشدم از احساسات منفی و اضطراب و دلشوره و اينا!
اينقدر بی قرارم که دلم ميخواد مثل اون گنجيشکه باشم که يهو اومد توی کلاس کوانتوم و همش خودشو ميکوبيد به در و ديوار!
آره ... دلم ميخواد اين قدر خودمو بکوبم به ديوار که خالی بشم .....