به اين جملات دقت کنيد ؛ سعی کنيد که خيلی هم دقت کنيد!

نابغه

(تاثير پذير، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)

تو يك تيپ نابغه هستي . تو ميتواني ساكت و كم حرف باشي اما پشت ماسك خاموش و كم حرف تو يك ذهن فعال وجود دارد كه به تو اجازه ميدهد كه همه موقعيت ها را تجزيه و تحليل كني و در پايان راه حل هاي خلاقانه و دور از ذهني را انتخاب كني ! مردم عادي اين تحليل هاي ذهني تو را نمي فهمند و فكر ميكنند كه پنهاني مشغول دوز و كلك چيدن هستي!

 

سليقه و اصالت نقاط قوت تو هستند وبه هر حال مردم وقتي كه تو را بشناسند به قضاوت ها و تصميماتت احترام ميگذارند اگر ياد بگيري فقط كمي خوش برخورد تر باشي ميتواني رهبر بسيار خوبي باشي . تو مطمئنا چنين تصوري را در همه ايجاد ميكني . فقط مطمئن شو كه نقشه ها و دسيسه هايي كه پشت پرده مشغول كار كردن روي آن ها هستي بي خطر باشند!

خوب دقت کرديد؟ اينا نتيجه يه تست شخصيت سنجی بود که آدرس سايتش رو از وبلاگ اميد پيدا کردم و از سر بيکاری نشستم به سوالاتش جواب دادم!  جوابش کاملا خودم بودم ... کاملا کاملا درست بود! مغز من درست مثل يه کامپيوتر ويروسی شده است!  چرا؟ چون که مثلا وقتی که شما کامپیوترتون ويروسی ميشه همين جوری که دارين کاراتون رو انجام ميدين و اصلا هم متوجه نيستين يه ويروس داره اون زير واسه خودش برنامه ريزی ميکنه و فعاليت های خرابکارانه و زير زمينيش رو با خوشحالی ادامه ميده!  منم دقيقا همين جوری هستم! يه ويروسی توی مغز من هست که به طور کاملا ناخودآگاه و غير قابل کنترل فعاليت ميکنه! اين ويروس در هر لحظه مشغول برنامه ريزی و نقشه چيدن برای همه چيز ؛ از پيش پا افتاده ترين گرفته تا هدف های اصلی زندگی ؛ و همه وقت ؛ از ۱ثانيه بعد تا حداقل صد سال آينده! داره برنامه ريزی ميکنه! و اصلا هم دست من نيست! فعاليتش کاملا غير اراديه! تازه! با تغيير کردن شرايط بيرونی با سرعت غير قابل وصفی خودش رو up date ميكنه!!!!!!!!!!! و تمام نقشه ها رو از اول طرح ريزی ميكنه!  من اصولا دوست ندارم كسی از نقشه های پنهانيم خبر دار بشه! شايد خنده دار باشه ولی دوست دارم هميشه بعضی چيزا سكرت بمونه!  بعضيا ممكنه فكر كنن من آب زير كاهم ولی اين جوری نيست! فقط دوست ندارم توی كارای ويروسيم كسی دخالت كنه!

نابغه بودن هم كه ديگه ...... آن را كه عيان است چه حاجت به بيان است! خلاصه كه اينا رو گفتم تا بدونين كه با چه  جواهرآلاتی دارين تو اين وبلاگ سر ميكنين!

البته لازم نبود كه اين تست به من بگه كه نابغه هستم! هر كسی اگه يه كمی دقت كنه به راحتی متوجه ميشه!  مثلا همين چند روز پيش كه رفته بوديم يه جايی مهمونی ؛ سه نفر از دخترای هم سن من كه از فاميلامون هستن منو دوره كردن و گفتن : وااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااااي! غزاله تو چقدر با هوشي! منم اين جوری :  گفتم چه طور مگه؟! گفتن خب معلومه ديگه چون فيزيك ميخوني! واااااااااااااااااای تو چه جوری می كشي؟! هااااان؟! حتما خيلی با هوشي! نيما كه نكشيد!

لازم به ذكر است كه اين نيما پسر عموی گرام بنده ميباشد كه اگه اشتباه نكنم الان ۳۱ سالش هست! ايشون سال ها پيش با تحمل رنج و مرارت های فراوان موفق شد كه فيزيك دانشگاه آزاد يه شهرستانی قبول بشه و بعد از ساليان دراز كه مشغول به تحصيل بود موفق نشد كه درسش رو تموم كنه! هر وقت ازش ميپرسيديم كه كی درست تموم ميشه هميشه ميگفت ۹۰ واحدم مونده! سال بعد هم كه ميپرسيدی بازم ۹۰ واحد مونده بود و همين جوری سال های بعد!  

تا اين كه بالاخره پارسال به اين نتيجه رسيد كه به درد فيزيك نميخوره و خلاصه نميكشه و اينا! كه رفت رشته اش رو عوض كرد يا دوباره كنكور داد و الان ميگن كه داره برق ميخونه !  خلاصه كه با وجود داشتن ۳۱ سال سن! كنار بچه های ۱۸ ساله ميشينه و براشون نقش بابابزرگ رو ايفا ميكنه!

حالا از موضوع دور نيفتيم! اينا می گفتن كه من خيلييييييی با هوشم! چون من می كشم! تازه دوستای اونا هم كه فيزيك قبول شده بودن همه بعد از يكی دو سال پرپلاسی شده بودن و افتاده بودن گوشه تيمارستان!

منم اصلا به روی خودم نياوردم كه هر موجود نرمالی ميتونه از پس فيزيك بر بياد و شما برين به iq بقيه دوستان شك كنين! فقط گفتم : خب سخته ؛ ولی من می كشم!!!!!!!  در اين جا بود كه ديگه ميخواستن از من امضا بگيرن! به هر حال يكی از دانشمندان آينده جلوشون نشسته بود!  ( ولی خودمونيماااااا تا حالا فيزيك هيچ وقت اين قدر باعث سرافرازی من نشده بود!!!!!!!!! ) منم كه ديگه خوشحاااااااااااال!

تازه جمعه هم كه رفته بوديم فيلم سالاد فصل من زود تر از هر بشر ديگه ای فهميدم كه اون شريفی نيای پست و پلشت! با اون دختر ابرو بوره! چه نقشه شومی دارن! و هی هم سعی ميكردم كه اين نكته رو برای خاله و شوهر خاله ام كه از مهندسين اين مملكت هستن و كلی به مهندس بودنشون مفتخرن توضيح بدم ولی دوزاريشون كه نميفتاد و منو اين جوری  نگا ميكردن!

البته من اينا رو نگفتم تا از خودم تعريف كنم! هدف اولم اين بود كه شما بفهمين با چه جواهرآلات با هوشی طرفين! و هدف دوم هم اين بود كه بگم بچه های فيزيكی خيلی مخشون بهتر از برو بچز مهندسي كار ميكنه !

تازه استاد كوانتوممون كه ياد و خاطره اش گرامی باد هميشه ميگفت :

بزرگی ميگه : اگه خودت از خودت تعريف نكني پس كی بكنه؟!

اون وقت نميدونم كه با وجود اين همه شواهد و قراين چرا باز هم مامانم ميگه : تو فاميل ما نخبه كيه؟! چرا ما هيچ نخبه ای نداريم؟!

يكی نيست بگه پس اين همه جواهرآلات چيه اين وسط؟!