زيبا ترين روز های دانشگاه روزهاييه که تو ميری دانشگاه ؛ ولی استادی نيست تا بهت درس بده! ( يعنی قبل از حذف و اضافه ) يا مثلا جلسه اوله و استاده يه کمی قصه تعريف ميکنه و بعد نيم ساعت ولت ميکنه که بری!  اون وقت يا ميری و تو انجمن زير باد کولر ميشينی و به آهنگ های صد تا يه غاز گوش ميدی ؛ يا ميری سايت و پهن ميشی جلوی کامپيوتر و با اينترنت مفت حال و هول ميکنی ( به عنوان مثال ميتونی اين قدر photo album باز كنی و با دوستات كر كر به ريخت و قيافه مردم بخندی تا جونت بالا بياد! ) يا ميری توی حياط و كنار گل و سبزه و چمن ميشينی و به اندازه يه ماه با دوستات چرت و پرت ميگي!!! ( به قول اون رفيق فقيدمون تريپ آخر عمق ته اند سطحی نگري! ) آخرشم عين يه فروند جنازه بر ميگردی خونه!
حالا ديگه چه شود اگه اين وسط هم به جای اين كه نهار دانشگاه رو بخوری نجمه واسه اين كه شيرينی تولد هزار سال پيشش رو بده و از زير دين در بياد بيرون نهار ببرت بيرون و بهت پيتزا بده!  و زيبا تر آن است كه دوست نجمه كه واسش كادو نخريده بوده تحت تاثير فشار های روحی و روانی كه راضيه بهش وارد ميكنه هممون رو ببره كافی شاپ و خلاصه حالی به هولي!!!!

 

- روز ثبت نام سال اولی ها من هم دنبال نجمه و زهره راه افتادم دانشگاه كه به ورودی های جديد فيزيك ؛ انجمن و فعاليت هاش رو معرفی كنيم!  ( البته همش يه مشت دروغ بود چون انجمن عملا هيچ فعاليتی نداره به جز اين كه هر آهنگی كه از دهن هر خواننده ای در اومده تو كامپوترش پيدا ميشه! )
نا گفته نماند كه هدف اصلی اين كار اين بود كه از ورودی جديد ها نفری ۳۰۰ تومن بگيريم و عضوشون كنيم! كه يه جورايی در امد زايی كرده باشيم! حالا اين جريانات از دو جهت خيلی با حال بود!

اول اين كه برای بار اول تو عمرم نشسته بودم پشت ميز و هيمن جوری كه به امر خطير عكس قيچی كنی و منگنه كنی اون به كارت ها ميپرداختم هی اون آقای آبدارچی برامون چای و آب پرتقال و اب آلبالو از اينا مياورد و خلاصه كلی تريپ كاركنان و پرسنل و اينا شده بوديم! ( عقده پشت ميز نشينی كه ميگن همينه!  )

اما قسمت اعظم ماجرا مشاهده ورودی جديد هايی بود كه يكی شوت تر از اون يكی بودن!

يه عده كه اين قدر سطح سوات شون بالا بود كه جلوی مقطع تحصيلی مينوشتن سال اول فيزيك!!!!!!!!!!!!!!!!!!

يكی اومده بود اون جا ؛ بهش گفتيم اسمتون ؟ گفت : نادر ........ اااا نه ببخشيد! نادر اسم بابامه!

يكی ديگه بود كه وقتی بهش گفتم ۳۰۰ تومن بده شنيد ۱۳ هزار تومن و جدی جدی ميخواست بده! ( ای كاش بهش حقيقت رو نميگفتيم!  )

از دخترای ورودی جديد فيزيك تقريبا ۹۰ درصدشون به طرز خفنی چاق بودن!

و خيلی سوتی های ديگه كه الان يادم نمياد كه بنويسمشون!

فقط چيزی كه در مورد همه عموميت داشت اين بود كه ما يه فرم بهشون داده بوديم كه پر كنن واسه عضويت تو انجمن! توش نوشته بوديم كه شما به كدوم يكی از فعاليت هايی كه تو انجمن هست علاقه دارين؟! ( حالا همش دروغ بوده ها! ) بعد اين ورودی جديدا فكر ميكردن كه عجب انجمن خفن و توپی داريم كه اين همه فعاليت توش انجام ميشه! و از طرفی چون فكر ميكردن كه ما كلی دانشمنديم و اونا كلی شوت جرئت نميكردن كه بپرسن اصلا اين فعاليت ها چی هستن كه اين جا نوشتين!

يكيشون بالاخره به من گفت : اين LC چيه ؟
منم يه ذره اين جوری  نگاهش كردم و گفتم نميدونم!!!!!!!! آقای جعفری ( رييس انجمن ) LC چيه؟!
اونم گفت : language club ( با كلی تريپ لهجه و اينا! )  دختره هم كاملا اين جوری  گفت آآآهااااااان! و كلی احساس بی سوادی و ضايعی كرد كه نميدونه LC چيه!

بعد از اين كه اين سوال و جواب بين چند نفر بعدی هم انجام شد من به نجمه گفتم : چرا هيچ كس براش اين سوال به وجود نمياد كه اين language club چيه؟! تو ميدونی چيه؟ نجمه هم گفت نههههههههه! راستی آقای جعفری اين language club  چيه؟! اونم برای ما و اون ورودی جديدی كه اون جا بود يه ساعت توضيحات تخصصی داد و آخرش هم افزود : ولی شما خيلی توجه نكنين چون اين فعاليت در انجمن انجام نميشه!

يكی ديگه هم اومده بود و ميگفت اين نانو چيه؟! ما هم گفتيم : نانو؟! نانو ؛ نانوه ديگه! پسره گفت آخه يعنی چييي؟! ما هم گفتيم : مگه شما تلويزيون نگا نميكنين؟ همونيه كه تو تلويزيون هی توضيح ميدن! ( آخر جواب تخصصي! ) البته اين فعاليت هم در انجمن انجام نميشه!

اما يه دختره بود كه همين كه اومد و نشست عين يه cd شروع كرد به play! كه ديگه فك هممون چسبيد به زمين! ميگفت:

ببخشيداااااا من ميدونم ميخواين برين نهار بخورين ولی من وقتتون رو خيلی نميگيرم! راستش من نميدونم چرا فيزيك قبول شدم! البته خيلی علاقه دارماااااااااا! راستی شما ميدونين سازمان سنجش ما رو گول زده؟! بهمون گفته كه اين جا هسته ای هم دارن ولی من شنيدم كه اين جا فقط حالت جامد ارائه ميشه! حالااااا من چی كاااار كنم؟! چي؟ فرم پر كنم؟ خب ميكنم! بفرما اين عكس و سيصد تومن! اين فعاليت هاتونه؟! واااااااااااااااااااااااای من به همشون علاقه دارم! گپ فيزيك؟! ميميرم براش! نجوم ؟! رله ست! نانو ؟اينم هستم! فرهنگی ورزشی هنری ؟! اينم پايه ام! ميدونين من خيلی بچه باحاليم!!!!!!!!!!!!  
نجمه واسه اين كه حالشو بگيره گفت : ولی LC كه نميدونی چيه!!!!!!!  دختره هم گفت : آره ؛ فقط همين يكی رو نميدونم! ولی مهم نيست چون حتما ازش خوشم مياد!!!!!!!  

بعدشم ديديم كه اصلا بدون اين كه مثل بقيه احساس غريبی بكنه رفت واسه خودش ژتون خريد و نشست تو سلف نهار خورد!!!!!!! ( ای ول اعتماد به نفس! )

پ.ن ديروز يه ميله اتوبوس رو از جا كندم!!!!!!!! ( حال كن قدرت بدنی رو! ) جالب اين جاست كه بعد از كنده شدنش مردم هنوز نگهش داشته بودن!!!!!! اون جوك ميله اتوبوس رو شنيدين؟ اينم قرينه به عينش!!! آخر سر من بلند گفتم : ميشه بگين چرا اين ميله شكسته رو گرفتين؟؟؟؟؟

پ.پ.ن استاد جامدمون به من ميگه : وقتی من ميگم كلاس تشكيل نميدم چنان ذوقی تو صورت خانوم مرعشی ميبينم كه انگار جايزه يكی از بانك ها رو برده! يعنی من اين قدر تابلوام؟!