يادمه چند وقته پيش توی تلويزيون يه گزارش پخش کردن ؛ سوالی هم که از مردم می پرسيدن اين بود : به نظر شما خوردن يه نيازه يا يه تفريح؟!  جالب اين جا بود که همه مردها معتقد بودن که خوردن بيشتر يه تفريحه!  ياد همسايه بغليمون افتادم که آقاهه يه جور عجيبی چاق بود! يه شب زنش تا ساعت ۲ باهاش دعوا ميکرد که چرا حاضر نيستی به خاطر عشق من خودتو لاغر کنی! خوردن برای تو تفريحه و تو اون تفريح رو بيشتر از من دوست داری!

اون موقع من پيش خودم فکر کردم که مردها عجب موجودات شکم پرستی هستناااا!  اما ماه رمضون امسال بهم ثابت شد که شايد زن ها هم اين جوری باشن!

روزه گرفتن برای من که اصلا سخت نبود ... يعنی نخوردن و نياشاميدنش اصلا سخت نبود ... سختيش تو اين بود که حوصله ام سر رفت!

آخه حسابش رو بکنين ... يکی از تفريح های اساسی ما اينه که بين ساعت ۱۱:۳۰تا ۱:۳۰ يا بريم سلف دانشکده و اون جا همين طوری که غذا ميخوريم کلی بگيم و بخنديم يا اين که بريم سوپر و خوراکی های جديد و هيجان انگيز بخريم و بخوريم و بخنديم!  يا توی خونه هر وقت ميخواستم يه تنوعی برای خودم ايجاد بکنم يه لواشکی ... آبنباتی ... شکلاتی ... ميوه ای ... خلاصه يه چيز کوچولويی ميخوردم ... ولی توی ماه رمضون بين ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱:۳۰ فقط ميتونستم با بچه ها برم انجمن و اون جا بی حال بيفتيم رو صندلی ها و ببينيم که چه جوری پسرا تو چشای ما نگاه ميکنن و کيک و شيرکاکائو ميخورن! توی خونه هم که يا همش خوابم ميومد يا داشتم سريال ميديدم! در سرتاسر روز حتی يه کار مفيد هم نميکردم ! ديگه از اين روند زندگی حسابی خسته شده بودم!

نميخوام بگم تقصير ماه رمضونه ... آخه ميدونين ... يکی ديگه از خوبی های ماه رمضون اينه که دليل خوبيه برای توجيه تنبلی های ما! دليلش اينه که خيلی ها از جمله خودم وقتی شرايطشون يه ذره عوض ميشه عرضه ندارن يه جوری برنامه ريزی کنن و خودشون رو جمع و جور کنن!

ماه رمضون امسال هم گذشت ... اميدوارم که روزه ها و نماز های همتون قبول باشه ... عيد فطر ديروزتون هم مبارک ... يه چيزی هم به خودم ميگم! درسته که ماه رمضون تموم شد ... درسته که ديگه نبايد روزه بگيريم ... درسته که از ترس باطل شدن روزه هامون ديگه مجبور نيستيم مواظب دست و پا و چشم و گوش و زبانمون باشيم ... ولی مثل آدم زندگی کردن ماه رمضون و غير ماه رمضون نميشناسه . از روزه گرفتن ها ميشه خود داری رو ياد گرفت ... اين که ياد بگيری وقتی کسی يا چيزی ناراحتت کرد و خواستی سر بقيه داد بکشی جلوی خودت رو بگيری . هر وقت خواستی دروغ بگی و غيبت کنی و از لذت غيبت کردن صفا کنی جلوی خودت رو بگيری ... و خيلی چيزای ديگه! خلاصه که با خودداری تو زندگی دست به انتخاب هايی بزنی که برای خودت و بقيه توفيق و شادمانی بياره!

يه بار ديگه ميگم که اينا رو به خودم يادآوری کردم! پس فردا نگين اين غزاله مغروره ماها رو نصيحت ميکنه!

ديگه همين! برين پی زندگيتون!