امروز ميخوام که بر اساس تجربياتی که در  طی اين سه سال و خورده ای توی دانشگاه کسب کردم يه امار طبقه بندی شده و دقيق به جامعه جهانی ارائه بدم! اين امار در مورد دوستی های بچه ها و کلا روابطشون در سطح دانشگاهه که از نظر زمانی به سه دسته تقسيم ميشه :

۱. دوره ما قبل ما :
دخترا سرشون به کار خودشون گرم بود و اصولا زندگی خودشون رو ميکردن . حتی اگه هم از پسری خوششون ميومد هيچ وقت روشو نداشتن که برن بهش پيشنهاد دوستی بدن . البته ممکن بود که به طرز نا محسوس يه ذره سعی کنن نظر طرف مقابل رو به خودشون جذب کنن! ولی فقط يه کم! آخه بيشتر از اين روشون نميشد!  پسرا هم يه کمی به طور نا محسوس دخترا رو زير نظر ميگرفتن و اگه از کسی خوششون ميومد بهش پيشنهاد دوستی ميدادن . بعدش هم يه مدتی دوست بودن و تقريبا تعداد قابل توجهی از اين دوستی ها به ازدواج منتهی ميشد و خوب بقيه شون هم به هم ميخورد! همونطور که از تيتر معلومه اين دوره خيلی وقته که تموم شده و تمام دختر ها و پسرای اين مدلی الان به تاريخ پيوستن! اگر هم افرادی بدين گونه باشن تعدادشون خيلی خيلی خيلی کمه!

۲. دوره ما :
حضور ما در دانشگاه مصادف با دو اتفاق جالب بود . اول اين که ما نسلی بوديم که کلا دختر هاشون بيشتر از پسرها بودن ... و دومی اين که تعداد دختر های پذيرفته شده در دانشگاه خيلی بيشتر از پسر ها شد . يعنی دخترها از نظر تعداد شدن اکثريت و پسرا اقليت! اونم با چه اختلافی!  و اين به هم خوردن توازن باعث به وجود اومدن مسايل زيادی شد . دخترا به جای اين که به چيزايی مثل غرور و شخصيت و اين جور چيزا که مثلا فضايل اخلاقی حساب ميشه فکر کنن همه ارزش ها رو زير پای خودشون له کردن و هی خودشونو اويزون پسرا کردن! يه جورايی تحميل کردن خود! از اون ور هم پسرا که اين شرايط رو ديدن کلی پررو شدن! ممکن بود که با يکی از اون دختر های آويزون هم دوست بشن! ولی در عين حال ۵-۶ تا دوست ديگه هم داشتن! حساس و زود رنج شده بودن . اگه دختره از گل نازکتر بهشون ميگفت فوری قهر ميکردن و آشتی نميکردن تا دختره بره منت کشی!  تازه اگر هم دوستيه در حد لاو خيلی خيلی زيادشون بهم ميخورد اصلا آب تو دلشون تکون نميخورد! چون از هر طرف که سرشون رو برميگردوندن دختران زيبا دورشون حلقه ميزدن! خلاصه که غمی نداشتن! در اين دوران که مصادف با دوران تحصيل من بود ديدم که چه جوری همه ارزش های اخلاقی پر پر شدند ... عشق ديگه اون معنی پاک خودشو از دست داده بود ... واسه پسرا اين جور مسايل شده بود يه جور بازی کثيف برای وقت گذروندن ... سر کار گذاشتن دخترا!  دخترای اين دوره همگی در کارنامه اعمالشون حداقل يه شکست عاطفی دارن! و مثل بيشتر دخترای هم کلاسی من در دپرسی شديد به سر ميبرن!

۳. دوران ما بعد ما :
با ديدن ورودی های جديد امسال به اين نتيجه رسيدم که دوران ما هم تموم شد و موج سوم دانشگاهها رو فرا گرفت! دختر هايی فوق العاده پررو که حتی من تو خواب هم چنين موجوداتی رو نميديدم! فرقشون با دخترهای دوره دوم اينه که اونا دنبال عشق و از اين جور چيزا ميگشتن! ولی اينا حتی دست پسرهای دوره ما رو هم از پشت بستن! برای اونا هم همه چی تریپ سرکار گذاشتن و هر هر و از اين چيزاست! فکر کن! دختره سال اولی هنوز دو ماه از حضورش در دانشگاه نميگذره که شماره موبايل اکثر پسرای سال بالايی رو داره! اون وقت وقتی که همشون رو يه تریپ گذاشت سر کار ميگه من از فلانی خوشم اومده ميشه شمارشو برام پيدا کنی؟!  . اين دخترای پررو نه تنها سر کار نميرن بلکه بقيه رو هم سر کار ميذارن!

با خوندن اين پست شما ياد انحطاط اخلاقی جهان نمی يفتين؟! اين که ديگه بايد ارزشهای اخلاقی و عشق های واقعی و اين جور چيزا رو تو کتاب های قصه پيدا کرد؟! چرا بايد احساسات و عواطف بشن يه بازيچه واسه اين بازی های کثيف؟!

البته واضح  و مبرهنه که لياقت پسرهای دوره ما همون دختر های ما بعد ماست! ولی اخه چرا ما بايد به اين جا برسيم؟

پ.ن : الان توی دانشگاه ما همه ؛ از دختر و پسر ؛ دارن همديگه رو دور ميزنن!

پ.پ.ن : تو حجره های رنگارنگ ... تجارت دل ميکنن ... بعد يه چشم بهم زدن عشقشونو  ول ميکنن!

پ.پ.پ.ن : خدايا توبه!

پ.پ.پ.پ.ن : شاد و پر انرژی باشيد!