وقتی که قرار بود تازه پا به اين کره خاکی بذاريم يهو زاد و ولد زياد شد و يه عالمه بر و بچه ريختن رو زمين!  چون بچه های هم نسل ما يه جور عجيب غريبی زيادن پا به هر سنی که ميذارن برای جامعه بحران می آفرينن! جالب اين جاست که مسئولان هم در تمام طول زندگی ما شگفت زده بوده و هستن و خواهند بود و هيچ وقت هم هيچ راهکاری برای جمع و جور کردن ما ندارن!

اون موقعها که کوچيک بوديم ؛ مثل الانا نبود که همه تا يه بچه سياه سوخته لاغر مردنی زشت ميبينن غش و ضعف ميکنن براش! اون موقعا تو بغل هر کی رو نگاه ميکردی سه چهار تا بچه بود!  حالا هر چی هم که خودمون رو از شيرين زبونی خفه ميکرديم مثل بچه های امروزی کسی تحويلمون نميگرفت!

وقتی که بزرگتر شديم و رسيديم به سن مدرسه ؛ زمان جنگ بود و کمبود امکانات و اينا! مدرسه هايی که خيلی با کلاس بودن سه نفر رو توی يه نيمکت ميشوندن! منم که خوب يادمه که کلاس دوم دبستان چهار نفری تو يه نيمکت فکستنی می نشستيم ... اونم تو يه کلاس بدون نور و قراضه! ( تازه مدرسه ما در مناطق شمالی تهران واقع شده بود! ديگه وای به حال جنوبی هاش! )  تمام لوازم تحريرمون هم به يه خودکار بيک و مداد سياه سوسمار نشان و دفتر های وزارت بازرگانی خلاصه ميشد!  ( خيلی ديگه ميخواستيم شيکی به خرج بديم يه عکس برگردون ميچسبونديم رو دفترمون!)

وقتی که بزرگتر شديم و به سن کنکور رسيديم ؛ ديگه همه ميدونن چی شد ديگه! احتياجی به توضيح نداره! ظرفيت کم دانشگاهها ... تعداد بسيار زياد ما ... فرهنگ غلطی که در جامعه وجود داره و ميگه که همه بايد برن دانشگاه!

به هر حال به هر خون جيگری که بود وارد دانشگاه شديم! درست بعد از پشت سر گذاشتن  کنکور يهو اين قدر در گوشه و کنار مملکت دانشگاه آزاد و جامع علمی کاربردی و پيام نور و مجازی و غير انتفاعی و شبانه و نيمه حضوری و هزار مدل ديگه دانشگاه درست شد که سد کنکور تبديل به معقوله ای هلو برو تو گلو شد و تمامی جوانان اين مرز و بوم به مدرک ليسانس و لقب دانشجو آراسته شدن!  دقيقا زمانی که قراره دوره ليسانس رو تموم کنيم ؛ يعنی الان ؛ سد کنکور کارشناسی به همون بزرگی و هيبت به جلو رانده ميشه و تبديل ميشه به سد کنکور کارشناسی ارشد!  ( چون اکثريت قريب به اتفاق عزيزان دل برادر ليسانس رو دارن ديگه!)

آخه اين شانسه که ما داريم؟! باور نميکنين؟! اون زمونا که ما بچه کنکوری بوديم هر کانال تلويزيون رو که ميگرفتيم يا ميگفت : ۱۰۰۰ ؛ ۱۰۰۰ ؛ ۱۰۰۰ نکته آيندگان! بوم بوم بوم! (اين صدای منفجر شدن صفرهاش بود!) يا سومی ها ما برای شما برنامه ويژه ای داريم!! يا درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير اوری چرخ نيلوفری را! ( تبليغ قلم چی ) و هزار مدل ديگه از اين تبليغا! که حالا از هيچ کدوم خبری نيست!

اما حالا چی شده؟! هر کانالی رو ميگيری ميگه : بسته های اموزشی سنجش ۳! ۱۰۰ روز ديگر به کنکور کارشناسی ارشد مونده پاشين بياين پارسه! ماهان ؛ کارشناسی ارشد در تخصص ماست! فلش کارت های رهپويان شريف!  ( آخه بابا مگه ما بچه دبيرستانييم؟!) و از اين قبيل مسايل!!!!!!

و اين اولين سال در طول تاريخ بشريته که تبليغ کنکور کارشناسی ارشد از تلويزيون پخش ميشه!!!!!

وقتی که حالا با مدرک ليسانس يا فوق ليسانس بخوايم کار پيدا کنيم متوجه ميشيم که از کار و اين چيزا خبری نيست! يه کمی که بزرگتر بشيم و بحث ازدواج واينا پيش بياد مشکلات جذاب ديگه ای هم همراهش مياد!

آخه يکی از ويژگی های زيبای نسل ما اينه که تعداد دخترا تقريبا ده برابر بيشتر از پسرهاست!  يعنی اصولا بدون در نظر گرفتن دختر های ترشيده هر دختری بايد انتظار داشتن حداقل ۵-۴ هوو رو داشته باشه! البته اقايون هم فکر نکنن که اين قسمت به نفعشون تموم شده هااااا!چون که اون هوو ها همه دست به دست هم ميدن و دمار از روزگار اون شوهر در ميارن! پس همه بانوان که در گير اين مسئله هستن با تمام قوا ميکوشند تا نسل مرد رو از کره زمين براندازند!  از الان ميتونم آمار شوهر کشی چند سال ديگه رو تصور کنم!!!!!!

وقتی هم که پير بشيم ديگه ايران جوان تبديل شده به ايران پير! از اون جاييی هم که طبق معمول برنامه ای برای جمع و جور کردن ما وجود نداره و خانه سالمندان به اندازه کافی نيست و همه بچه هامون هم از ما بدشون مياد( به دليل تعدد سالمند در جامعه! مثل همون موقع ها که بچه بوديم! ) احتمالا ميذارنمون دم در!!!!!! آخر عمری کارتون خواب ميشيم!

وقتی هم که بميريم به دليل زياد بودن جمعيت اموات بهشت زهرا ظرفيتش تکميل شده و احتمالا جنازه مون رو هم تو يه بيايونی ول ميکنن تا خوراک درنده گان شيم!

انشاءالله بعد از گور به گور شدن تمام افراد نسل ما ؛ جامعه ايرانی به حالت تعادل بر ميگرده!

پ.ن : روزهای سختی در پيش است!

پ.پ.ن : من از پسشون بر ميام!

پ.پ.پ.ن : شاد و پر انرژی باشيد!