ميخواستم يه چيز ديگه واسه اين پست بنويسم ولی الان نمی تونم ... چون اون ماجرا هنوز تموم نشده و پا در هواست ... وقتی تموم شد براتون تعريف می کنم ...

در نتيجه ميرم سراغ يکی از سوسول بازيايی که خيليا تو وبلاگشون در ميارن و اونم نوشتن شعره!

البته در اصل يه ترانه ست که نمی دونم منسوب به کدوم خواننده ست ؛ فقط می دونم که تا قبل از عيد راديو پيام از خروس خون تا سگ خون اينو پخش ميکرد!

خلاصه که ما هم دل در گرو اين ترانه نهاديم اما بعد از عيد راديو پيام بی خيال اين ترانه شد و من همين جوری از خودم غصه در وکردم تا ديروز که اتفاقی از اينترنت پيداش کردم و حالا ميتونم دوباره از خروس خون تا سگ خون بهش گوش بدم! ( البته به صورت خود کفا!)

خوابو از چشام بگير مثل هميشه

بگو عمر عاشقی تموم نميشه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

ديگه چيزی نميخوام اين آخريشه

تو شريک دردمی تو اين زمونه

تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه

پرم از حس غريبی که ميدونم

مثل بغضه ؛ شايدم بدتر از اونه

توی خلوتم تو بهترين صدايی

برای نفس کشيدنم هوايی

تو رو ميشناسه دلم ؛ غريبه نيستی

ساده تر بگم ؛ يه حس آشنايی

تو يه تعريف زلالی مثل دريا

فرصتی برای کشف يه معما

تو رو ميخونم و باور می کنم من

صادقانه با منی هميشه هر جا

تو همون راز نگفته ای تو سينه

منم اون که با تو ديوونه ترينه

همه جا ؛ هر جا که هستی ؛ هر جا باشی

چشمای منتظرم تو رو می بينه