داشتم آپديت ميکردم ؛ راجع به يکی از استادامون بود و اين که چه جوری هر هفته سر درسش خون به جيگر من و ساير دانشجويان محترم ميکنه ( نحوه رفتار استاد مربوطه با دانشجوی فلک زده ==>) اما به وسطاش که رسيدم يهو فکری به ذهنم رسيد. اگه يه وقت اون استاده اسم خودشو از تو اينترنت سرچ کنه( آخه ما هر وقت رفتيم تو اتاقش در حال چک کردن ميلش بوده! حوصلش سر بره ممکنه از اين کارا هم بکنه ... ) و به وبلاگ من برسه و ببينه که من اين جا پشت سرش داد سخن سر دادم ....  با اون روحيه انتقاد پذيری که ازش سراغ دارم نه تنها منو اين ترم ميندازه ؛ ترم بعد هم ميندازه ( آخه اين استاده عادت داره هر کی دفه اول افتاده رو دفه دوم هم بندازه تا به طور کامل به سزای درس نخوندنش برسه! ) ترم سوم که درس رو می گیرم ؛ يعنی بهار سال بعد؛ اول صبر می کنه تا ببينه من ارشد قبول می شم يا نه ... اگه نشدم که شايد پاسم کنه اما اگه قبول بشم حتما و صد در صد منو ميندازه تا نتونم برم ارشد و حسابی ازم انتقام گرفته باشه! پس شرط عقل اين باشد که فعلا در مورد اين استاد محترم سکوت اختيار کنيم!

يکشنبه رفته بوديم تله کابين توچال ... اون جا يه مينی بوسی بود که روی شيشه پشتش يه جمله انگليسی نوشته بود. با خوندن اون جمله تمام فرهنگ و غنای ادبيات انگليس جلوی چشمم اومد . نمی دونم شاهکار شکسپير بود يا نه! و اون جمله اين بود :

camel see not see

اون وسط های کوه ؛ جايی که به غير از سنگريزه چيزی نبود ؛ يه گل تنها روييده بود که عکسش رو براتون ميذارم . انگ کار داستان های بچه هاست . يه گل تنها دست به دامن چند تا جک و جونور از جمله يه پروانه ميشه تا از تنهايی نجاتش بدن و تو يه دشت پر از گل بکارنش تا پيش دوستاش باشه!  

پ.ن : زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول / شير خدا و نعره مستانم آرزوست