روز جمعه عزمم رو جزم کردم و از توی کلاسورم برگه های آبی رنگ جزوه الکترونيک رو در آوردم تا از اول ترانزيستور ها شروع کنم به خوندن تا آخر

* استاد مربوطه درس الکترونيک همون فرديه که در پست قبلی ازش سخن به ميان رفت  که اين ترم آز مدرن هم باهاش داريم ( اصلا بدبختی همون آز مدرنه که ديگه قلمرو خودشه و به قول راضيه از اين ور به اون ور آزمايشگاه جولان ميده و همه رو زير دست و پای خودش له می کنه!

* رنگ  برگه ها به دليل علاقه شديد استاد به آبی آسمانيه چون هميشه پيرهن هاش همين رنگه

کلی خوشحال و مسرور بودم که امروز بالاخره عمر همه علامت سوالای اين درس به سر ميرسه و در آخر هم تبديل به يک انسان الکترونيک دون ميشم!

اولش همه چيز به خوبی و خوشی پيش رفت اما شادی من ديری نپاييد و چند صفحه که جلو رفتم ديدم که اصلا و ابدا سر در نميارم! خلاصه به هر بدبختی ای بود تا آخر نظريه تونين خوندم ولی چه فايده که اصلا اون جور که بايد و شايد ياد نگرفتم ...

خسته و نا اميد به دنيای مجازی پناه بردم تا يادم بره که هيچی الکترونيک بلد نيستم!  ناگهان فکری به سرم زد ... فوری گوگل فارسی رو باز کردم و کلمه ترانزيستور رو سرچ کردم تا ببينم چيز به درد بخوری که بتونه اين درس رو تو سر من فرو کنه پيدا ميشه يا نه ... ( هر چند می دونستم از اين گوگل فارسی هيچ وقت مطلب علمی درست و درمون نميشه پيدا کرد ) چند تا سايت اومد که خيلی کلی توضيح داده بودن و به درد من نمی خوردند ...

تصميم گرفتم دامنه سرچ رو محدود تر کنم تا شايد نتايج جالب تری بگيرم ؛ اين بار نوبت نظريه تونين بود که سرچ بشه ...

فکر می کنين نتيجه جستجوی جهانی گوگل در صفحات وب فارسی چی بود؟

يه وبلاگ! وبلاگ دختری به اسم مليکا!

ميدونين چی نوشته بود؟!

ساعت دوم : اميتر مشترک ؛ نظريه تونين ؛ .... چند تا نقاشی مدار ميکشم از پای تخته توی جزوه ام ...

فکر کردم اينم يه دانشجوی فيزيک ديگه ست که مثل من از درس الکترونيک جونش به لبش رسيده ....

تا اين که ديدم يه جای ديگه نوشته :

توی انجمن فيزيک نشستم و دارم مکانيک تحليلی ميخونم . اين جا دارن شطرنج بازی می کنن ... می بينيد انجمن ما چقدر علميه؟!

شکم می بره ... آخه چند وقته که بين پسر های فيزيکی جو شطرنج همه رو گرفته! تو انجمن يا تو حياط ؛ همش دارن شطرنج بازی می کنن! ( عجب شباهتی!!!)

يه دفه ديدم يه جای ديگه تو وبلاگش در مورد درس الکترونيک نوشته :

فرزاد جون ؛ قربون اون روپوش سفيدت برم ؛ قربون اون چهار تا دونه موی سفيد پريشونت برم! ولمون کن بابا! شبيه مدار خود باياس شديم!

با خوندن اسم فرزاد تازه دوزاريم افتاد که اوضاع از چه قراره! آخه اسم کوچيک  استاد مربوطه فرزاد می باشد!

اين مليکا يکی از هم کلاسی های خودمه!!!!!!!!

البته ورودی ۸۲ و يه سال از ما پايين تر