من و پیانو

1. حتما شنیدین که می گن برای اینکه آدم یه کاری رو انجام بده باید هم حالش رو داشته باشه, هم پولش رو داشته باشه و هم وقتش رو. اما متاسفانه در تمام سالهای زندگی فقدان حداقل یکی از این سه عنصر موجبات نرسیدن به هدف رو فراهم می کنه!

تقریبا 15 سال پیش, کلاس پیانو می رفتم. معلمم یکی از همکارای مامانم بود که اون زمان دختر بیست ساله ای بود که دانشگاه آزاد در رشته ریاضی درس می خوند و از اونجایی که می خواست دستش توی جیب خودش بره, توی یک راهنمایی غیر انتفاعی ریاضی درس می داد. بعد از ظهر ها هم شاگرد خصوصی پیانو می گرفت. توی خونه شون یه پیانو بزرگ ماهگونی رنگ بود که ابهت خاصی داشت. خانم معلم دختر مهربونی بود که من دوستش داشتم, به پیانو زدن هم علاقه خاصی پیدا کرده بودم. اما از اونجایی که کلاس زبان هم می رفتم, مامانم موافق نبود که در طول سال تحصیلی کلاس پیانو برم. فکر می کنم سه سال, تابستون ها می رفتم کلاس و خانم معلم معتقد بود که استعداد خوبی دارم.

من یه ارگ کوچیک داشتم که توی خونه با اون تمرین می کردم, اما ارگ کوچیک من کجا و ابهت پیانو کجا! اون زمان هنوز پیانو دیجیتال وارد بازار نشده بود و هرکسی نمی تونست از پس خریدن یه پیانو آکوستیک بر بیاد.

نخریدن پیانو, وارد شدن به سالهای دبیرستان و فشار درسها و کنکور , ازدواج کردن خانم معلم و اسباب کشی ما به محله ای دیگه همگی دست به دست هم دادن تا من رویای پیانو رو فراموش کنم...

حالا الان دوباره به سرم زده که برم دنبالش. نمی خوام نوازنده حرفه ای بشم. فقط می خوام برای آرامش خودم یه هنری رو دنبال کنم. الان می شه با سه چهار میلیون یه پیانو دیجیتال خرید. اما همش به خودم می گم نکنه این پول رو بدم و پیانو رو بندازم گوشه خونه و استفاده نکنم؟ اگر وقت تمرین کردن و کلاس رفتن رو پیدا نکنم چی؟

می خوام چیزایی که سالها پیش یاد گرفته بودم رو با همون ارگ کوچیک دوباره تمرین کنم و بعدش اگه خواستم برم دنبال کلاس ... راستی همون خانم معلم پونزده سال پیش رو توی فیث بوق پیدا کردم. شاید بهش پیغام بدم و بپرسم شاگرد قدیمیشو قبول می کنه؟

/ 0 نظر / 47 بازدید