سفر نوروزی

یکی از فانتزی هایی که سالها قبل در سریال های تلویزیونی مطرح می شد این بود که ییهویی و بدون اطلاع دادن به بقیه بپیچی و بری شمال! سردمداران این حرکت هم سریال در پناه تو و خط قرمز بودن که در اون سالها از سریال های پر مخاطب به حساب می اومدن...

وقتی که روز اول فروردین، ساعت 10 شب، در یک هوای دلچسب و خنک بهاری پیچ های جاده چالوس خلوت رو با سرعت رد می کردیم تا به رستوران مورد نظر برسیم، به سرمون زد تا مسیر رو ادامه بدیم و بریم شمال! البته این کار رو نکردیم چون ما به اندازه شخصیت های اون سریال ها ماجراجو نبودیم اما این باعث نشد که فردا صبح اول وقت بار سفر نبسته باشیم اون هم برای مقصدی نا معلوم!!

اول سری به جاده چالوس زدیم که برخلاف شب قبل به شدت شلوغ بود. بعد رفتیم به سمت کاشان. اما کاشان نظر همسفرانمون رو جلب نکرد و بنابراین راه افتادیم به سمت یزد!!! یکی از همسفران جمله جالبی گفت. سرنوشت ما توی یزده! اما چه سرنوشتی که همش در به دری بود! اول اینکه آخر شب رسیدیم یزد. بعد ملتفت شدیم که هیچ هتلی جا نداره. دیگه داشتیم آماده می شدیم که توی ماشین بخوابیم که به طور اتفاقی یه خونه پیدا کردیم. فردای اون روز کمی در بافت تاریخی یزد گشتیم و اسممون رو برای تور کویر نوشتیم. آقو همین که ما اسم نوشتیم و آژانس گرفتیم و رفتیم اون سر شهر منتظر اتوبوس تور بشیم (یهو یاد آقوی همساده افتادم!) طوفان باد و خاک توی یزد راه افتاد و بهمون گفتن که توی کویر چشم چشم رو نمی بینه و در نتیجه تور کنسله. ما هم دوباره آژانس گرفتیم و رفتیم این سر شهر که پولمون رو پس بگیریم. خلاصه اینکه چند بسته پشمک و باقلوا و قطاب به عنوان رهاورد سفر خریدیم و فردای اون روز راه افتادیم به سمت ابیانه. برعکس یزد، در ابیانه شانس با ما یار بود و به صورت کاملا تصادفی، یه اتاق در هتل خالی شد و ما اونجا اقامت کردیم. ابیانه روستای خیلی قشنگیه با آب و هوای مطبوع کوهستانی و مردمی اصیل. خدا رو شکر که ابیانه خوش گذشت و تلخی تجربه سفر یزد از کاممون رفت.

/ 0 نظر / 47 بازدید