من در آخرین روزهای پائیز

1. خیلی وقته که آپدیت نکردم. راستش حرفای زیادی برای گفتن دارم که اینقدر روی هم تلنبار شده که نمی دونم از کجا شروع کنم! تقریبا دو ماهه که اتفاق بزرگی در زندگی من در حال رخ دادنه. اتفاقی که می تونه مسیر زندگی من رو تغییر بده. تغییر سبک زندگی، می تونه هم استرس زا باشه و هم شیرین. بعد از گذشت دو ماه، احساس می کنم که دیگه وقتشه از گیجی بیرون بیام و حساب شده تر عمل کنم. اگر همه چیز خوب پیش بره، در آینده از این اتفاق بیشتر خواهم نوشت.

2. هفته پیش، دو روز رفته بودم کنفرانس. من کاملا به ضرب المثل تیری در تاریکی انداختن اعتقاد دارم. وقتی که در کمال نا امیدی به مدیرکل پژوهش اداره مون در مورد کنفرانس گفتم اصلا فکر نمی کردم که بدون چک و چونه هزینه ثبت نام من رو پرداخت کنه. اما این اتفاق با وجود ناباوری همه، حتی رئیس مستقیمم افتاد و من از طرف اداره به کنفرانس رفتم. به هر حال، در واحد پژوهش سفره ای پهن شده و کارشناسان اون واحد دائما با هزینه اداره در انواع و اقسام دوره ها و کنفرانسهای داخلی و خارجی شرکت می کنن و رزومه خودشون رو پربار تر می کنن (ما که نتیجه اش رو در عملکرد اداره ندیدیم) حالا ما هم از گوشه این سفره، یه لقمه ای برداشتیم!

وقتی دیدم که سازمان های مختلف، تیم هایی از کارشناسان اجرایی رو برای به روز کردن اطلاعات فرستادن  کنفرانس واقعا به حال اداره خودمون افسوس خوردم اصلا توی این باغ ها نیست و اینجور برنامه ها از معدود کارشناسان پژوهش فراتر نمی ره و کارشناسان عملیاتی و اجرایی هیچ وقت رنگ اینجور دوره ها رو هم نمی بینن.

3. همچنان برای تغییر شغل تلاش می کنییییییییم. فعلا که همه تلاشها خورده تو در و دیوار!

4. فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم موضوع خیلی جالبی داره. البته به نظر من یه کمی  داستانش کمه و ممکنه حوصله بعضیا  رو سر ببره.

5. پنج شنبه روز خوبی بود...!

/ 0 نظر / 10 بازدید