سفر شمال

مسافرت به شمال یعنی مسافرت برای آرامش و استراحت. چون قرار نیست جای خاصی بری یا از مکانی بازدید کنی. فقط و فقط استراحت.

چند روزی رفتیم شمال، با مامان و بابا، بهترین همسفرهای دنیا. یک شب آلاشت بودیم. روستایی کوچک و باصفا در ارتفاعات مازندران. با آب و هوایی خنک و دلچسب و آسمانی پرستاره. آسمان آلاشت در شب رویایی بود. یک عالمه ستاره، عبور شهاب سنگ های متعدد و کهکشان راه شیری که به وضوح قابل مشاهده بود.

2 شب هم به ویلاهای اداره بابا رفتیم. چند باری در گذشته اونجا رفته بودم. یک مجموعه با همه امکانات رفاهی، کنار دریا. جالب اینجا بود که اون مجموعه با مشارکت بخش خصوصی به طور کل در حال بازسازی بود. ویلاها، محوطه و خلاصه همه چیز عالی شده بود و می شد حدس زد که بعد از راه اندازی کامل، یکی از بهترین مجموعه های ادارات دولتی خواهد شد. واقعا اگه بخش دولتی و خصوصی دستشون رو توی دست هم بذارن همه چی گلستان می شه.

ما اولین خانواده ای بودیم که وارد یکی از ویلاهای دوبلکس بازسازی شده شدیم. ویلا نگو، بگو خونه عروس. همه چی نو بود. پرده ها، تشک ها، ملحفه ها، مبل، یخچال، گاز، بشقاب و لیوان، سرویس های بهداشتی و .... خلاصه این هم تجربه جدیدی بود در مسافرت.

این بار من و مامان سنت شکنی کردیم و بی خیال دردسرهای دوش گرفتن و لباس عوض کردن توی پلاژ، تن رو زدیم به دریا. آب دریا تمیز و گرم و بدون موج بود و دل کندن از اون دشوار.

ما یک روز زودتر از مامان و بابا راه افتادیم به سمت تهران. رها کردن شمال و راه افتادن به سمت تهران پر از دود و تنش سخت ولی ناگزیر بود. این بود یکی از بهترین مسافرت های من در کنار همسرجان و مامان و بابا.

/ 0 نظر / 13 بازدید