قصه یک مبارز تنها

چند روز پیش با پسرخاله ام که دانش آموز دبیرستانه درمورد مدرسه و معلم ها صحبت می کردم. ناخودآگاه یاد معلم های دوران راهنمایی و دبیرستان افتادم و اینکه هرکدوم از اونا چه تأثیرات مثبت یا منفی ای روی رشد تحصیلی من داشتن. می خواستم یک پست راجع معلم های ریاضی ام بنویسم چون پیشرفت یا پسرفت من در درس ریاضی در هرکدوم از پایه های تحصیلی نسبت کاملا مستقیمی با معلمم داشته! اما بعد تصمیم گرفتم راجع به یکی از معلم های دوران دبیرستانم بنویسم...

شاید برای شما هم پیش اومده باشه که در دوران نوجوانی با آدمهایی برخورد کرده باشید و اون موقع نتونسته باشید درکشون کنید اما سالها بعد وقتی به یادشون افتادید، تونستید نسبت به اونا حس نزدیکی بیشتری کنید.

خانم نون معلم ریاضی دوم دبیرستان ما بود. با اینکه خانم خوبی بود ولی من و خیلی از همکلاسی ها دوستش نداشتیم. یادمه که به دلیل مبهمی مقنعه اش رو مدل مقنعه چادر نماز سرش می کرد و بسیار به خودکفا بودن اهمیت می داد. درحدی که کیف نمی خرید و در عوض دور یه پارچه گل من گلی رو دوخته  و کیف ساخته بود. این کار برای ما عجیب و برای خودش مایه افتخار بود. خانم نون زندگی سختی رو پشت سر گذاشته بود. اونا اوایل خیلی پولدار بودن و بعد ورشکست شده و فقیر میشن. در سالهای جوانی یک مبارز انقلابی بوده و دستگیر هم شده. روی صورتش جای چند تا فرو رفتگی آبله مانند بود و بعضی از بچه ها می گفتن جای سیگاره .

به مناسبت های مذهبی خیلی اهمیت می داد و در  بعضی از اعیاد یه چیزایی مثل برنجک و آبنبات و ... بین بچه ها پخش می کرد. با اینکه خودش خیلی درسخون بوده و مکانیک خونده بود ولی درس دادنش تعریفی نداشت.سعی می کرد ریاضی رو با مثال های روزمره درس بده اما اینقدر مثال هاش دور از ذهن بود که به کل از موضوع پرت می افتادیم!

همون طوری که گفتم با اینکه خانم خوبی بود ولی محبوب دانش آموزان نبود و بیشتر برای اونا عجیب و غریب و غیر قابل درک بود. حرف هاش، شعارهاش، شعرهاش، لباسهاش و رفتارش همه و همه عجیب بود.

دیروز با خودم فکر کردم که خانم نون در همون سالهای اوایل انقلاب متوقف شده بود و هنوز هم داشت با ارزشهای اون روزها زندگی می کرد. با اینکه معیارهای جامعه تغییر کرده ولی اون اینقدر توی زندگی جنگیده بود که حاضر نبود خودش رو با محیط بیرونی تطبیق بده و ترجیح می داد دنیای کوچکی برای خودش بسازه و همون جور زندگی کنه و براش اهمیت نداشته باشه که بقیه چطور بهش نگاه می کنن... شاید  خیلی سخت بوده که ببینه ارزشهای مقدسی که برای اون ها جنگیده بوده در جامعه کم رنگ شده و برای همین تصمیم گرفته خودش رو از بقیه جدا کنه.

به نظر من خانم نون و گذشته اش قابل تقدیره اما منعطف بودن هم یک هنره. دنیا به سرعت در حال تغییره و به روز شدن آدمها غیرقابل اجتناب.

/ 0 نظر / 22 بازدید