شفاف سازی ( قسمت اول )

خيلی وقت بود که ميخواستم آپ کنم ......ولی اين استادای بی فرهنگ اينقدر برامون امتحان گذاشته بودن که هی نميشد! نميدونم که اينا چرا اينقدر به اين که ما رو در بوته ازمايش قرار بدن علاقه دارن؟! 33.gif ( اين جمله واسه اين بود که من زيادی در محيط علمی قرار گرفتم ... سطح فرهنگ خونم رفته بالا! ) 22.gif
من نميدونم اخه چرا مردم وقتی ميخوان دو کلمه حرف بزنن يا وقتی يه منظوری دارن رک و راست و شفاف سازی شده حرف دلشون رو نميزنن؟! خب اين جورياست که جوونايی مثل من که فطرتشون مثل آب چشمه پاک و زلاله و اشاره و کنايه و تيکه انداختن و به در ميگن تا ديوار بشنوه و چشم و ابرو اومدن و اعمال زشت و پليدی از اين قبيل براشون نا آشناست احساس کمبود iq ميکنن ديگه! 28.gif
مثلا همين چند وقت پيش که رفته بودم پيش هروی ( استاد آزمايشگاه فيزيک ) بهش ميگم استاد شما کی هستين که من بيام اين آزمايش رو انجام بدم؟! بعد با کلی احساس 07.gif بهم ميگه : ( البته با لبخند پدرانه دلسوزانه و اينا ! ) در آزمايشگاه هميشه به روی شما بازه!!!!!!!! 05.gif اما فرداش همين که رفتم ازمايشگاه همچين ميخواست بيرونم کنه که اومده بود جلوی در وايساده بود که نکنه بيام تو و مزاحم اوقات شريفشون بشم! 28.gif خب يکی نيست بگه از همون اول مثل بچه ادم بگو کی بيام ازمايشم رو انجام بدم ديگه! اخه تعارف تيک پاره کردنت چيه؟!
حالا اين که خوبه! ببين سر امتحان آزمايشگاه با همين استاد گرام چه بلايی بر سرم نازل شد! 17.gif بعد از انجام مراسم قرعه کشی به من ازمايش ترمومتر گازی افتاد ... حالا من خودم داشتم آزمايش رو انجام ميدادم و صدام هم درنميومد! 19.gif اين آزمايش يه قسمتی داره که بايد چون کوزتی يخ خورد کنی! يعنی قالب يخ رو بگيری تو يه دستت و با اون يکی دستت با چکش بکوفی تو سر يخ تا خورد شه! 15.gif
خلاصه اين که همين که ما اومديم اين کارو بکنيم يهو استاده عين مرد عنکبوتی به ياری من شتافت و گفت : وااااااااااای! اخه دختر چرا از دستات اين جوری استفاده ميکنی؟! نميگی دستات خراب ميشن! منو ميگی اينجوری 11.gif11.gif11.gif مونده بودم! بعد چکش و يخ رو از دست من گرفت و عين ژان وارژان پارچ رو برام پر از يخ خورد شده کرد! 33.gif خلاصه اين که هی وسط آزمايش می دويد ميومد ميگفت : شماها تو خونه کار نميکنين که! بده به من واست درستش کنم!!!!!!!
حالا من اون وسط ميخواستم دو دستی بکوبم تو سرم! 12.gif آخه فرمول اين آزمايش رو حفظ نبودم و ميخواستم از روی تقلبی که نوشته بودم بخونم که اين استاده هم حس دلسوزی و دانشجو دوستيش زده بود بالا و يه لحظه دست از سر کچل ما برنميداشت!17.gif
خلاصه آزمايش به هر بدبختی ای بود انجام شد و من هم که در زمينه تقلب ناکام مونده بودم سلول های خاکستری مغزم رو فشردم تا به زور هم که شده فرموله رو به ياد بيارم! 20.gif خلاصه اين که فرموله رو نوشتم ولی همش فکر ميکردم تو محاسباتم يه اشتباهی کردم 33.gif موقع نمودار کشيدن که شد ديدم نمودارم اصلا شباهتی به اون چيزی که بايد باشه نداره! 25.gif خلاصه اين که به اين جا که رسيدم اينقدر که تحت تاثير لطافت و رقت قلب استاد مهربون و زحمت کش و فداکار قرار گرفتم که فوری پريدم کنار ميزش که : چرا من نمودارم اين جوری شد!؟ اونم با دلسوزی و دقت و حوصله فراوان اشتباه منو کشف کرد که همانا برعکس کشيدن محورهای نمودار بود و بدون اين که من ازش بخوام نقطه يابی هم کرد و عليرغم اصرار من که : بابا بسه ديگه اين جاهاشو خودم بلدم .. به کار خودش ادامه داد و نمودارم رو هم کشيد ....
همين که اومدم ازش تشکر کنم و اينا بهم گفت خب به خاطر اين که به سوالت جواب دادم ازت ۲ نمره کم ميکنم! 16.gif
ميخواستم بگم بابا کاری نکردی که 28.gif تازه اگه اون همه تريپ استاد مهربون و کمک رسون و اينا نيومده بودی که عمرا ازت نمیپرسيدم و خودم ميکشفيدمش ديگه! 28.gif ولی ديگه اين حرفا فايده ای نداشت! تازه اين قدر گيج و منگ از دست دادن اين دو نمره بودم که بعد از عمری گزارش کار نوشتن يادم رفت عوامل خطا رو بنويسم! 17.gif

پ.ن و بدين گونه بود که تمامی زحمات ما بر باد فنا رفت ! 02.gif
پ.پ.ن هيچ وقت گول گرگ سياه بلا رو نخورين ! تازشم! گرگای سياه بلا بعضی وقتا در قالب استادای آزمايشگاه فيزيک ظاهر ميشن! هميشه هم دستاشون رو آردی ميکنن تا ما ها رو گول بزنن! هيچ وقت کمک گرگ سياه بلا رو قبول نکنين!
پ.پ.پ.ن اين داستان تموم شد ولی اين مبحث همچنان ادامه دارد ... احتمالا يه پست ديگه هم در اين زمينه خواهم داشت!

/ 0 نظر / 5 بازدید