ذخیره!

چند روز دیگه ماه رمضون از راه می رسه و دوباره بساط سحر و افطار و سریال و مهمونی و شب های قدر و جوشن کبیر و... راه میفته. این آخرین ماه رمضونی هست که من تقریبا هر روز  سر سفره سحر و افطار مامان و بابام هستم و از سال دیگه باید خودم زحمت درست کردن غذا و سفره انداختن و ... رو بکشم. تازه اگه آقای همسر با من در گرفتن روزه همراهی نکنه و قرار باشه تنهایی روزه بگیرم که خیلی غریبانه می شه! پس در واقع این آخرین ماه رمضون خیال راحت منه!

دیروز یه خبر ناگوار شنیدم. یکی از مصاحبه های استخدامی که رفته بودم و خیلی هم دلم می خواست اونجا مشغول به کار بشم، شدم نفر ذخیره. واقعا ساز و کار جذب نیرو توی سازمانهای دولتی مزخرفه. من مصاحبه رو خیلی خوب داده بودم و مدیر اون واحدی هم که می خواستم کارشناسش بشم خیلی از مصاحبه راضی بود. می دونید، اینکه آدم توی یک آزمون استخدامی رد بشه خیلی راحتتر از اینه که قبول بشه اما توی مصاحبه حذف بشه. و اینکه آدم توی مصاحبه حذف بشه خیلی بهتر از اینه که توی مصاحبه قبول بشه اما به عنوان نفر ذخیره! کلا ذخیره شدن خیلی دردناکه.

می مونه اون یکی گزینه کاری که از نظر شرایط استخدامی خیلی خوبه ولی از نظر نوع کاری از اینی که ذخیره شدم پایین تره. تازه ساعت کارش هم بیشتره.

نمی دونم این چه حکمتیه که من اصولا به چیزی که خیلی دلم می خواد نمی رسم. یعنی به یک قدمیش می رسم اما به خودش نمی رسم! نمی دونم والا! شاید صلاحم اینجوریه.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید