کارآفرینی به سبک ایرانی

نمی دونم شما خواننده گرامی چقدر با واژه کارآفرینی آشنایی دارید. اگر اشتباه نکنم، کارآفرینی یعنی با استفاده از خلاقیت، کارهای تازه بکنیم، مشاغل جدید به وجود بیاریم و درنهایت بتونیم ایده ای رو از عدم به حدی برسونیم که بتونیم ازش کسب درآمد کنیم.

خیلی خوب، خیلی هم عالی. اما کارآفرینی جنبه دیگه ای هم داره که اگر نخوام از قاعده "مشت نمونه خروار است" استفاده کنم و بزنم به صحرای استقرای جز به کل و متهم به سیاه نمایی نشم، باید بگم حداقل در سازمان ما این یکی جنبه کارآفرینی، کاملا شکوفا شده و به حد کمال خودش رسیده... (انشاءالله که در سایر سازمان ها اوضاع به گونه ای دیگر باشد.)

کارآفرینی در سازمان ما، یعنی کار تراشیدن برای خود و سایرین، یعنی انجام دادن کارهای بیهوده و وقت گیر و بدون بازده، یعنی کار یک نفر رو ده نفر انجام بدن، یعنی ادامه دادن روند کاری غلط اندر غلط به سبک پیشینیان!

این کارآفرینی البته خیلی هم بی فایده نیست، ایجاد دهها و شاید صدها پست ریاست و مدیرکلی و ... و صدور فیش های حقوقی چند میلیونی و تبدیل شدن سازمان به یک سفره چرب و چیلی برای این عزیزان.

دفتر ما، دفتر شلوغی است. خانم رئیس در انبوهی از پوشه و زونکن و اوراق مختلف و هزاران ایمیل غرق شده. او واقعا یک مدیر دلسوزه و با بقیه مدیران فرق داره اما فقط دلسوز و کاری بودن کافیه؟ اون برای نشون دادن قدرت و تسلطش کارهای زیادی رو به خودش تحمیل می کنه که در واقع هیچ ربطی به واحد ما ندارن. درواقع اون برای نشون دادن قدرت و تسلطش بر همه حوزه ها در مسائلی دخالت می کنه که وظیفه سایر قسمت هاست. و خب سایر قسمت ها هم که از زیر کار در رو و از خدا خواسته این دخالت ها رو می پذیرن. از طرف دیگه رئییس ما خیلی هم به تفویض کار اعتقاد نداره و همه کارهای مهم رو منحصرا خودش انجام می ده. وخب چون دوست نداره ما رو هم بیکار ببینه خلاقیتش رو به کار می بنده و ما رو می فرسته دنبال کارهای نخود سیاه! (همون کارآفرینی که بالا گفتم)

نتیجه این سبک مدیریت اینه که کارهای اصلی خودمون مدت هاست که روی زمین مونده و روند کار بسیار کند شده.

واقعیت اینه که توی سازمان ما یک عده فقط به فکر پرکردن جیب خودشون هستن و یک عده دیگه که واقعا اهل کارند، اینقدر از دانش روز دنیا عقبند و چسبیدن به روش های کهنه و ناکارآمد قبلی که بهره وری خیلی پایینی دارند.

پ.ن: چند سال پیش با صرف هزینه میلیاردی یک گروه متخصص از آلمان اومدن برای ارزیابی سازمان ما. اونا تشخیص دادن که کلا نصف سازمان زیادیه! البته هیچ وقت چارت سازمانی ما بر اساس نتیجه ارزیابی ها اصلاح نشد، چون سفره چرب و چیلی نباید جمع بشه دیگه!

پ.ن.ن: با حقوق کم می سازم، اما با کار بی معنا نه!

/ 0 نظر / 16 بازدید