اردیبهشت سرکش

دو سه روز پیش, تو کامپیوتر محل کارم فولدر calendar 91  رو باز کردم و از دوازده تا عکسی که اونجا ذخیره شده بودن, عکس سوم رو کردم والپیپر دسکتاپم. عکس یه دریاچه بزرگ بود با درختهای انبوه دور و برش و یه آسمون آبی و شفاف و خورشیدی که از پشت ابرها به این منظره زیبا و بهشتی می تابید. در گوشه بالا و سمت راست عکس, روزشمار خرداد 91 قرار داشت که با اون تعطیلات جذاب وسط هفته اش, دل هر کارمندی رو شاد می کرد!

وقتی که داشتم این عکس رو جانشین عکس دشت پرگل اردیبهشت ماه می کردم, توی این فکر بودم که چقدر زود دو ماه از سال 91 گذشت... و این حکایت زندگی ماست که به سرعت روزهای عمر ما رو می گیره و خاطره تحویلمون می ده.

اردیبهشت برای من ماه عجیب و پرتلاطمی بود... کمی تنش در محیط کار, که البته ختم به خیر شد. یک مصاحبه شغلی با شرکتی بزرگ, که علی رغم تلاش و پیگیری من موفقیت آمیز نبود. یک مصاحبه شغلی موفقیت آمیز, که با کمی سبک و سنگین کردن متوجه شدم چیزهایی که به دست میارم اینقدر دندون گیر نیست که بخوام ریسک تغییر شغل رو به خاطرش بپذیرم. یه آزمون استخدامی, که به طرز احمقانه ای امیدوارم که قبول بشم (احمقانه به این جهت که احتمال موفقیت توی اینجور آزمونها خیلی کمه و من معمولا خیلی الکی امیدوار می شم و بعدا توی ذوقم می خوره!).

یکی دو تا جرقه کم سو و یک ارتباط عاطفی روی هوا که نمی دونم درسته یا غلطه یا اصلا درستش چی هست و بالاخره عاقبت به خیر می شیم یا ... فعلا با رویکرد اجتناب سعی می کنم بهش فکر نکنم تا زمان همه چیز رو مشخص کنه. (شاید این رویکرد بدترین راه ممکن باشه ولی واقعا در این موقعیت هیچ چیز به ذهنم نمی رسه)

زهرا رو چند سالیه که دورادور می شناسم. اعتراف می کنم که بهش غبطه می خورم. زهرا از اون دست آدمهاییه که همه چیز توی زندگی شون سر جای خودشه. یه زندگی خانوادگی آروم و دوست داشتنی, تحصیل در رشته مورد علاقه, موفقیت های تحصیلی پی در پی, پیدا کردن یه شغل مرتبط با رشته تحصیلی و دارای همون پارامترهایی که واقعا دوست داشته محل کارش داشته باشه, ازدواج در سن و سال مناسب با فردی که واقعا دوستش داره, زندگی مشترک سرشار از عشق.

اسم این پکیج چی می تونه باشه جز خوشبختی؟ امیدوارم که زهرا روز به روز خوشبخت تر و موفق تر بشه. من هم دوست داشتم زندگیم اینجوری روی روال باشه اما به نظر می رسه که کار من خیلی پیچ داره!

می دونم که شاید خود زهرا هم ایده آل ها و آرزوهایی داشته که بهش نرسیده, می دونم که خیلی ها آرزوی پکیج زندگی من رو دارن. ولی واقعیت اینه که منم خسته شدم و دلم می خواد یه بسته تشویقی به پکیج زندگی ام افزوده بشه! (قابل توجه خدای مهربون, دارم به طور غیر مستقیم می گم که ازت کادو می خوام!)

 

/ 0 نظر / 16 بازدید