راه طولانی تعادل

یه دوستی دارم که الان مدتیه برای ادامه تحصیل رفته خارج. ما توی دوران راهنمایی و دبیرستان با هم همکلاسی بودیم و بعدش باوجود اینکه راهمون به کل از هم جدا شد اما باز هم در ارتباط بودیم و هرازگاهی می رفتیم کافی شاپ و دیدارها تازه می شد. ما کلا سبک زندگی مون با هم فرق داشت. مثلا من دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد رو تهران خوندم و هیچ وقت اهل تنهایی یا با دوستان مسافرت رفتن نبودم و ترجیح می دادم با گروه کوچیکی از افراد رابطه دوستی عمیق برقرار کنم و با وجود اینکه از بودن کنار دوستام لذت می بردم اما حوصله اینکه هی تند و تند باهاشون بیرون برم رو نداشتم! بعد از تموم شدن درسم هم رفتم توی یه اداره دولتی استخدام شدم و بعدشم ازدواج.

اما این دوستم کارشناسی رو تو یه شهرستان دور خوند و برای ارشد هم رفت خارج. با تعداد زیادی از آدمها دوست بود. مسائل سیاسی روز رو با شور و هیجان زیاد دنبال می کرد و اهل ورزش بود و دورهمی های متعدد دوستانه و ... الان هم که داره تنهایی توی یه کشور دیگه زندگی می کنه و درس می خونه و از طریق فیث بوق(!) با گروه کثیر دوستانش در ارتباطه.

به دلیل همین تفاوت سبک زندگی، دوستم فکر می کنه من آدم فوق العاده بی عرضه و به قول خودش بچه ای هستم. چند وقت پیش که داشتیم با هم صحبت می کردیم به من گفت که چطور هنوز کنترل خونه رو ندارم درصورتی که اون داره به تنهایی و در غربت یه خونه رو مدیریت می کنه و همه مشکلات رو بدون هیچ کمکی از سر راه بر می داره. 

من قبول دارم که زندگی کردن توی غربت اونم تنهایی هزار و یک جور مشکل و گرفتاری و دلتنگی داره که خود من عمرا بتونم از پسش بر بیام. همونطور که بانوی فروردین عزیز که واقعا به نظر من یه دختر فوق العاده قوی و مستقل و استواره توی وبلاگش به این موارد اشاره کرده.

اما جنس این مشکلات با مسائلی که توی زندگی متاهلی هست فرق داره و نمی شه با هم مقایسه شون کرد. زندگی مجردی مسئولیت خیلی زیادی نداره. هر وقت دلت خواست می خوری، حوصله نداشتی اصلا نمی خوری! هر وقت خواستی می خوابی. هر وقت خواستی می ری بیرون. هر وقت حال کردی مطالعه می کنی، می ری سینما. حس داشته باشی خونه رو تمیز می کنی، نداشته باشی جمع و جور نمی کنی. هرچی دلت خواست می پوشی و...

اما توی زندگی متاهلی باید انتظارات همسر هم در نظر گرفته بشه و دو نفر با وجود تفاوتهایی که با هم دارن، دست در دست هم می دن تا یه زندگی مشترک رو بسازن. خونواده خودت یه انتظاراتی از همسرت دارن، خونواده همسرت یه انتظاراتی از تو دارن و ... خلاصه اینکه رسیدن به نقطه تعادل، چه در زمینه روابط عاطفی زن و شوهر، چه در زمینه روابط خانوادگی و چه در زمینه مدیریت خونه و زندگی و چه در زمینه مدیریت زمان  نیاز به طی کردن راهی طولانی داره. راهی که باید با عشق و علاقه و صبر و حوصله طی بشه.

/ 0 نظر / 12 بازدید