عاقبت جوينده يابنده بود اگر به اندازه کافی پررو بود

بالاخره يه کار سبک و دانشجويی و حاشيه ای پيدا کردم! 35.gif البته ميتونست بهتر هم باشه ولی جور نشد در اون حد ... 02.gif فقط يه لحظه فکرشو بکنين ...

سرم رو انداختم پايين و رفتم تو دبيرستانی که يه کوچه با خونمون فاصله داره. يه دبيرستان دولتی خيلی بزرگ . توجه داشته باشين که من هيچ گونه معرف و پارتی و توصيه نامه ای هم نداشتم . قبلا هم دآنش اموز اون جا نبودم . اون دبيرستان هم هيچ رقمه نيروی کار اضافی درخواست نکرده بود! يه راست رفتم تو دفتر مدير و گفتم : خونه ما کوچه پشت مدرسه ست . من ميخوام تدريس خصوصی فيزيک بکنم ولی شاگرد بايد بياد خونمون . پس برين به دبيرای فيزيکتون بگين که هر چی شاگرد تنبل دارن بفرستن خونه ما!!!!!!!! 14.gif ( يکی نبود که در اون لحظه به من بگه اخه واسه چی مدرسه بايد اين کارو بکنه! رو چه حسابی؟! چه نفعی واسه مدرسه داره؟! اصلا اونا چه جوری به تو که يهو از سقف آسمون افتادی پايين اعتماد کنن و بچه های مردم رو بفرستن خونتون؟! 33.gif)
مدير مدرسه هم شمارمو گرفت و گفت که باهام تماس ميگيره ولی در حقيقت منو پيچوند! 28.gif 
بعد از يه هفته که ديدم خبری ازشون نيست دوباره رفتم مدرسه اما اين دفه يه جور ديگه شروع کردم : من يه فکر ديگه کردم . ميام و با کمک بچه ها يه نشريه راه ميندازيم . يه نشريه فيزيکی واسه خود مدرسه ... خرجی هم واسه مدرسه نداره... چون خودتون دستگاه فوتوکپی دارين ديگه! بعدشم مجله رو ميفروشيم به بچه ها و واسه مدرسه درامد زايی ميکنيم!!!!!!! 22.gif
اين کلمه در آمد زايی رو هم شيش هفت دفه با صدای بلند تکرار کردم که حسابی تو مخ خانوم مدير که قدش تا شونه های منم نيست فرو بره! 04.gif
بعدش يکی اون گفت ؛ دو تا من جوابشو دادم ؛ دو تا اون گفت ؛ چهار تا جوابشو دادم و خلاصه تمام پررو بازی و زبون بازی ای که خدا در وجود من به وديعه گذاشته رو خرج کردم!!!!! 03.gif13.gif

تا اين که بلاخره راضی شد يه روز در هفته برم اون جا و کارای کامپيوتريشونو بکنم. يه دستی هم به سر و گوش سايتشون بکشم و يه ديزاين جديد از خودم در وکنم! اگرم دلم خواست نشريه هم راه بندازم! 01.gif
اونی هم که واسم جور نشد اين بود که ميخواستن يه کلاس تقويتی فيزيک ۲ بذارن که من برم تدريس کنم که اون جوری خيلی خوب ميشد ولی نشد که بشه! 02.gif چون زيادی به زمان امتحان ها نزديک شديم و بچه ها منتظر نموندن و کلاس های بيرون رو ثبت نام کردن. ايشالا ترم ديگه ... 05.gif

ولی مصيبتی داريم ها! اين بچه ها اين قدر آی کيو بالايی دارن که با وجود ديدن من در مانتوی مشکی و شلوار جين درک نميکنن که من دانش آموز نيستم! 06.gifيکيشون اومده با لحن پررويی به من ميگه : اولی؟! 11.gif11.gif11.gif منم چپ چپ نگاهش کردم و گفتم : نههه! 28.gif19.gif بعدش يه کم رفت اون ور تر و يه کمی با دوستاش مشورت کرد و دوباره يه ساعت زل زد تو صورت منو در حالی که به اشتباه خودش پی برده بود و فهميده بود من خيلی بزرگتر از اين حرفام با لحن مودبانه و شرمنده ميگه: ببخشيد! مثل اين که شما سوميد!!!!!!! 11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif

يعنی اگه اون کلاس فيزيک ۲ رو بهم داده بودن بايد شيش ساعت بچه ها رو توجيه ميکردم که بابا! من معلمتونم! دانش آموز کلاس بغلی نيستم!! 20.gif28.gif31.gif

پ.ن : ولی اين مدرسه با اين که دولتيه از اوناست که همش به اوليا ميگن : پول وده! پول زور وده! 18.gif

پ.پ.ن : شاد و پرانرژی باشيد! 05.gif

 

/ 0 نظر / 5 بازدید