از حسین (ع) بیاموزیم

1. چند روزی است که به در و دیوار شهر پوسترهایی می بینم تحت عنوان: از حسین (ع) بیاموزیم. هر یک از پوستر ها شامل یک جمله کوتاه و ساده هستند از درسهایی که می توان از عاشورا و قیام امام حسین (ع) گرفت. مثلا: از حسین (ع) بیاموزیم که در سختی ها صبور باشیم.

یک جمله ساده و سرراست و آدرس دار. جمله ای که می تواند مردمی را که با عجله از خیابانها می گذرند، چند دقیقه ای به فکر فرو ببرد.

وقتی که محرم از راه می رسد، شهر سیاه پوش می شود. آدمها سیاه پوش می شوند. دسته های عزاداری راه می افتد. در هر محله چندین خانه و هیئت و مسجد غذای نذری می دهند. فریاد حسین جان به آسمان می رسد و همه مدعی هستند که عاشق امام حسین (ع) هستند.

اما به نظر من امام حسین (ع) هنوز هم غریب است. چون مردم ما با تفکر او بیگانه هستند. نمی خواهند حتی یک قدم از گریه کردن و سینه زدن و نذری دادن جلو تر بروند. من مراسم آیینی را نفی نمی کنم. اما چقدر خوب بود که کمی هم در عمل پیرو امام حسین (ع) بودیم. واقعا فرق ما با مردم کوفه چیست که در حرف عاشق امام حسینیم اما در عمل میدان را خالی می کنیم؟

2. به پرچم های یا حسین(ع) و یا ابالفضل اداره مان نگاه می کنم. صدای زیارت عاشورا و نوحه در تمام فضا طنین انداخته است. رؤسا سیاه پوشند. راستش نمی دانم اینها را باور کنم یا آن همه فساد اداری، زد و بند؛ و ظلم و  ستمی که در حق کارکنان انجام می شود؟

3. آقای مسئول دفتری که سیاه پوشیده ای و چند روزی است صورتت را اصلاح نکردی...  دو تا بنده خدا را از صبح تا عصر سر دواندی و از سر لجبازی، یک کلمه به رئیست نمی گویی که اینها ساعتها پشت در منتظرند تا ده دقیقه با شما صحبت کنند. در حالی که می دانی خود رئیس هم منتظر دیدن آنهاست. واقعا فکر می کنی امام حسین به عزاداری چون تو نیاز دارد؟ دنیایت به اندازه میزت کوچک است...

/ 0 نظر / 2 بازدید