کجایی هلال ماه؟!

1. ماه رمضون هم تموم شد... با همه غر زدنهای ما و سختی هایی که داشت. بعضی از سختی ها عمومی بودن مثل طولانی بودن روز و گرمای هوا و کم نشدن ساعات کار که این آخری واقعا ظالمانه بود. بعضی از سختی ها هم شخصی بودن مثل رفت و آمد من به محل کارم که یه خودش یه مسافرت به حساب میاد و آماده کردن سحری و افطاری که برای من که یه تازه عروس سال اولی هستم خیلی سخت بود و روزایی که تنهایی روزه می گرفتم و سحر هایی که تنها از خواب بیدار شدم. اما با وجود همه این مصائب ماه رمضون امسال هم تموم شد و به عید فطر رسیدیم.

2. توی این ماه اتفاق خوبی افتاد و دوست عزیز و قدیمی من نجمه که در پست های اولیه این وبلاگ حضور پررنگی داره، مامان شد. البته هنوز موفق نشدم برم دیدن مامان و جوجه!

3. پیانوووووووو خریدم! بعله بالاخره دل رو به دریا زدم و یک فروند پیانو سفید رنگ پرتابل یاماها خریدم. با وجود اینکه وقتم کمه سعی می کنم هر روز، هر چند کم باهاش تمرین کنم. بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که من توی این سن و سال با این وقت کم و دغدغه زیاد چه طوری می خوام توی پیانو پیشرفت کنم؟! اما بعدش به خودم دلداری می دم که هنوز دیر نشده و می تونم به مرور زمان نوازنده خوبی بشم.

4. این ماه یه بحران شغلی برای احمدرضا به وجود اومد که من براش نگران نیستم. چون ته دلم احساس می کنم به زودی اتفاقات خوبی براش خواهد افتاد.

5. امسال هرازگاهی برنامه ماه عسل رو نگاه کردم. نمی دونم نظر شما نسبت به این برنامه چیه. سالهای گذشته خیلی از این برنامه خوشم نمیومد و احساس می کردم مجری هر حربه ای رو استفاده می کنه تا بینندگان رو تحت تاثیر قرار بده و اشکشون رو دربیاره. اما یکی دو سال اخیر برنامه ماه عسل قوی تر و دیدنی تر شده. مطرح کردن ماجراهایی که فقط جذاب بودند و نه ناراحت کننده، تلخی برنامه رو کم کرده بود. بعضی از قصه ها هم که واقعا تکاندهنده بودن و من اصلا نمی تونستم حتی برای یک لحظه خودم رو جای اون آدمها قرار بدم. فقط با دیدن زندگی اون آدمها، می تونم از خدا بخوام که من رو در معرض آزمایش های سخت قرار نده چون صبر و تحملم واقعا کمه.

6. عید مبارک!

/ 0 نظر / 57 بازدید